X
تبلیغات
رایتل

سایت علی کریمی 8

سیاسی

بیانات مقام معظم رهبری :

دوران غیبت، دوران جدایى حق از باطل
 

قبل از دوران مهدى موعود، آسایش و راحتى و راحتى طلبى و عافیت نیست. در روایات «والله لتمحصن و الله لتغربلن » است. به شدت امتحان مى‏شوید، فشار داده مى‏شوید. امتحان در کجا و چه زمانى است ؟ آن وقتى که میدان مجاهدتى هست.(1)
ایام غیبت ، دوران امتحان و مجاهدت و سازندگى یاران امام
قبل از ظهور مهدى موعود در میدان مجاهدت انسان‏هاى پاک امتحان مى‏شوند. در کوره‏هاى آزمایش وارد مى‏شوند و سربلند بیرون مى‏آیند و جهان به دوران آرمانى و هدفى مهدى موعود (ارواحنا فداه )روز به روز نزدیکتر مى‏شود. این آن امید بزرگ است.(2)

ویژگى‏ها ی یاران امام مهدی (ع)
 

احساس سربازى امام عصر (عج) ، عامل رضایت ولى حق
 

امیدوارم که پروردگار عالم ، به شما تفضل کند و وجود مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه ) از شما راضى باشد. هر جا هستید - چه در دانشگاه و حوزه علمیه و مدارس گوناگون و چه در بازار و کارخانه‏ها و پادگان‏ها و روستاها و شهرها - احساس کنید که سرباز وجود مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه ) هستید. براى آن بزرگوار کار کنید و از خداى متعال هم توفیق و کمک بخواهید . (3)

خصوصیات یاران حضرت مهدى(عج) در دوران غیبت و ظهور
 

شما سرباز امام زمان و پشتوانه‏ى اسلامید. تقوا، تواضع ، فروتنى و گذشت در برابر ضعفا و مقاومت در برابر زورمندان و ستمگران از صفات سربازان امام عصر مى‏باشد. جامه‏ى تقوا بر تن کنید و در برابر دیگران پیوسته فروتن و بزرگوار باشید تا وجودتان موجب آرامش خاطر محرومان و مستضعفان شود.(4)

قدرت الهى امام عصر(عج)براى مقابله با ستمگران
 

امام زمان ) ارواحنا فداه( با اقتدار و قدرت و تکیه بر توانایى‏اى که ایمان والاى خود و ایمان پیروان و دوستانش، او را مجهز به آن قدرت کرده است، گریبان ستمگران عالم را مى‏گیرد و کاخ‏هاى ستم را ویران مى‏کند. (5)
پى نوشت ها :
2 و 1- در اجتماع بزرگ مردم قم در سالروز میلاد حضرت مهدى (عج)، 30/11/70
3- در دیدار فرماندهان نواحى، پایگاهها و گردانهاى بسیج سراسر کشور به مناسبت هفته بسیج، 8/9/84
4- در پیامى به مناسبت هفته بسیج جمهورى اسلامى ،6/9/62
5- در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه شعبان در مصلاى تهران، 30/7/1381
منبع:http://farsi.khamenei.ir



بیانات در دیدار کارگزاران نظام (۱۳۸۹/۰۵/۲۷ - ۲۱:۳۵)
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین‌.

 در دعاهائى که چه در صحیفه‌ى مبارکه‌ى سجادیه، چه در بقیه‌ى دعاهاى مأثورِ براى ماه رمضان وارد شده است، صفاتى براى این ماه ذکر شده که هر کدام از این صفات و خصوصیات، قابل تأمل و تدبر است: «شهر التّوبة و الانابة» - که من در مورد این توبه و انابه، بعد چند جمله‌اى عرض خواهم کرد - «شهر الاسلام»، که در دعاى صحیفه‌ى مبارکه‌ى سجادیه است. مراد از اسلام هم همان چیزى است که در آیه‌ى شریفه آمده است: «و من یسلم وجهه الى اللَّه و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقى».(1) اسلام الوجه للَّه، یعنى دل و جان را تسلیم کردن؛ در مقابل اراده‌ى الهى و حکم الهى و شریعت الهى، رام قرار دادن. «شهر الطّهور». طهور یا به معناى پاک کننده است - یعنى ماهى که در آن، عنصر پاک کننده‌اى وجود دارد که به انسان طهارت و پاکیزگى میدهد - یا به صورت مصدر ذکر میشود؛ یعنى شهر پاک شدن از آلودگى‌ها و از آلایشها. «شهر التّمحیص». تمحیص یعنى خالص شدن. فلز قیمتىِ آمیخته‌ى با فلزهاى ناهمذات را وقتى که در کوره میگذارند - مثلاً طلا را - این را تمحیص میگویند. یعنى جدا کردن ذات پاکیزه‌ى انسانى از ناخالصى‌ها و ناپاکى‌ها. اینها خصوصیاتى است که درباره‌ى این ماه ذکر شده است.

 به نظر انسان اینجور مى‌آید که ماه رمضان در بین ایام سال و ماه‌هاى سال، حکم اوقات نماز را دارد در شبانه‌روز. یعنى همان طورى که در شریعت مقدس اسلامى براى ما که محصور و محدود به عوامل ماده هستیم، یک فرصتهائى گذاشته شده است که آن فرصتهاى نماز است - وقت صبح، وقت ظهر، وقت عصر، وقت مغرب، وقت عشا، یک زنگ بیدارباش است، یک خلوت دادن به خود براى ایجاد نورانیت در دل و نفس است؛ ساعات نماز را در شبانه‌روز براى ما قرار دادند، براى اینکه غرق نشویم؛ از اسارت ماده یک لحظه‌اى بیرون بیائیم، نفسى تازه کنیم، به یاد معنویت بیفتیم، یکسره غرق در مادیات نباشیم - به نظر میرسد که در دوره‌ى سال هم ماه رمضان یک چنین وضعیتى را دارد؛ نفس‌کش روح انسانى و روح ملکوتى انسان است؛ فرصتى است که با این ریاضت طولانى یکماهه، نفس از تخته‌بند عوامل مادى که ما را احاطه کرده است، خلاصى پیدا کند، نجاتى پیدا کند؛ یک نفسى بکشد، نورانیتى پیدا کند. شارع مقدس، ماه رمضان را براى این قرار داده است. خوب، این فرصتى است.

 در میان خصوصیاتى که ذکر شده است - که البته همه مهم است - آنچه که نظر بنده را جلب میکند و حالا بین من و شما که مسئولین کشور هستیم، در میان گذاشته میشود، این «شهر التّوبة و الانابه» است؛ ماه توبه است، ماه انابه است. توبه یعنى بازگشت از یک راه غلط، از یک کار غلط، از یک فکر غلط. انابه یعنى رجوع الى اللَّه، بازگشت به سمت خدا. این توبه و انابه، به طور طبیعى یک معنائى را در خودش مندرج دارد. وقتى میگوئیم از راه خطا برگردیم، معنایش این است که نقطه‌ى خطا را، راه خطا را شناسائى کنیم؛ این خیلى مهم است. ما همین طور که داریم حرکت میکنیم، غالباً اینجور هستیم که از کار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصیرى که میکنیم، غفلت میکنیم؛ توجه نمیکنیم به اشکالى که در کار خودمان وجود دارد. این خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملت خودمان، حزب خودمان، جریان خودمان، جناح خودمان. هرچه که به خود انسان ارتباط پیدا میکند، عیوب آن غالباً مورد غفلت قرار میگیرد؛ لذا دیگران عیب ما را باید به ما بگویند. اگر خودمان میفهمیدیم و اصلاح میکردیم، نوبت نمیرسید به دیگران؛ احتیاج نبود که دیگران به ما بگویند. این توبه و انابه که فرمودند، قدم اوّلش این است که به عیب کار توجه کنیم، بفهمیم کجاى کار ما اشکال دارد؛ خطامان کجاست، گناهمان کجاست، تقصیرمان کجاست. از شخص خودمان هم شروع کنیم، تا بعد برسیم به دایره‌هاى جماعى وسیع‌تر. اول شخص خود را محاسبه کنیم، ببینیم کجا اشتباه کردیم؛ این وظیفه‌ى همه است. از ما آدمهاى معمولى که تقصیر و گناه و خطا در کارمان زیاد است، بگیرید تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولیاءاللَّه؛ آنها هم همین جورند، آنها هم احتیاج به استغفار دارند، آنها هم احتیاج به توبه دارند. روایتى است از نبى مکرم اسلام (صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم)، که این حدیث را هم شیعه نقل کرده‌اند، هم اهل سنت نقل کرده‌اند. از قول حضرت نقل شده است که فرمود: «انّه لیغان على قلبى»؛ دل من را غبار میگیرد، ابر میگیرد. «یغان»، «غین» به معناى «غیم» است؛ یعنى ابر. مثل روى خورشید را، روى ماه را که ابر بپوشاند، یک حالت تیرگى نسبى، جلوگیرى از آن درخشش. فرمود: «لیغان على قلبى»؛ گاهى دل مرا آن حالت ابرآلودگى و مه‌آلودگى فرا میگیرد. «و انّى لأستغفر اللَّه کلّ یوم سبعین مرّة»؛ در هر روزى من هفتاد مرتبه استغفار میکنم. پیغمبر این جمله را میفرماید؛ آن روح ملکوتى، آن ذات پاک. در یک روایت دیگر - که این از طرق ماست - دارد که «کان رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و اله یتوب الى اللَّه فى کلّ یوم سبعین مرّة». اینجا دیگر تعبیر توبه دارد. از قول امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که پیغمبر روزى هفتاد مرتبه توبه میکرد، «من غیر ذنب»؛ بدون اینکه گناهى کرده باشد. خوب، پیغمبر که معصوم است؛ از چى توبه میکند؟ مرحوم فیض (رحمة اللَّه علیه) میگوید: «انّ ذنوب الأنبیاء و الأوصیاء علیهم السّلام لیس کذنوبنا بل انّما هو ترک دوام الذّکر و الاشتغال بالمباحات». ممکن است در کوچه و بازار و زندگى معمولى براى نبى و ولى لحظه‌ى غفلتى پیش بیاید؛ آن چیزى که اکثریت زندگى ما را تشکیل میدهد، براى او ممکن است یک لحظه‌اى پیش بیاید، مشغول و سرگرم به یک امر مباحى بشود؛ خود همین براى پیغمبر استغفار دارد. بنابراین، این مخصوص ما نیست؛ این براى همه است.

 خوب، این براى کارگزاران وظیفه‌ى لازمترى است. یعنى من و شما که در بخشى از کارهاى کشور مسئولیتى داریم یا تأثیرى داریم، در یک حوزه‌ى خاص اجتماعى نفوذى داریم، وظیفه‌مان در امر استغفار و توبه‌ى الى اللَّه و انابه‌ى الى اللَّه سنگین‌تر است؛ خیلى باید مراقب باشیم. گاهى حتّى در زیرمجموعه‌ى من و شما یک تخلفى صورت میگیرد؛ اگر به نحوى این تخلف مستند به ما باشد، ما مسئولیم. مثل اینکه مثلاً کوتاهى کردیم در ابلاغ، کوتاهى کردیم در گزینش این شخص، کوتاهى کردیم در برخورد با تخلفات، این موجب شده است که تخلفى به وجود بیاید. «قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس و الحجارة».(2)

 پس نتیجه این شد که در ماه رمضان در حد توان خودمان باید مراقبت کنیم، رفتار خودمان را تصحیح کنیم؛ فکرمان را، قولمان را، عملمان را تصحیح کنیم؛ بگردیم اشکالاتش را پیدا کنیم، آن اشکالات را برطرف کنیم. این تصحیح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا. در آیه‌ى شریفه‌ى روزه میفرماید: «لعلّکم تتّقون»؛(3) روزه براى تقواست. بنابراین، این تلاشى که در راه ماه مبارک رمضان انجام میگیرد، در جهت تقوا باشد.

 در باب تقوا من یک جمله‌اى اینجا یادداشت کرده‌ام که عرض بکنم. غالباً وقتى گفته میشود تقوا، پرهیزگارى، ذهن انسان میرود به رعایت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى که دم دست ماست؛ نماز بخوانیم، وجوهات شرعى‌مان را بدهیم، روزه بگیریم، دروغ نگوئیم. البته اینها مهم است، همه‌اش مهم است؛ لیکن تقوا ابعاد دیگرى هم دارد که غالباً ما از اینها غفلت میکنیم. در دعاى شریف مکارم الاخلاق یک فقره‌اى در توضیح این ابعاد دیگر هست: «اللّهم صلّ على محمّد و اله و حلّنى بحلیة الصّالحین و البسنى زینة المتّقین»؛(4) از خداى متعال درخواست میکند که پروردگارا! مرا با زیور صالحان زیور بده و با لباس پرهیزگاران ملبس کن. خوب، این لباس پرهیزگاران چیست؟ آن وقت این شرح جالب است: «فى بسط العدل»؛ لباس پرهیزگاران در گستردن عدالت، «و کظم الغیظ»؛ در فرو بردن خشم، «و اطفاء النّائرة»؛ در فرو نشاندن آتش؛ آتشهائى که بین افراد جامعه برمى‌افروزند. اینها تقواست. «و ضمّ اهل الفرقة»؛ افرادى که از شمایند، اما جدا شدند، سعى کنید اینها را گرد بیاورید. این جزو موارد تقواست، که در دعاى شریف مکارم‌الاخلاق - دعاى بیستم صحیفه‌ى مبارکه‌ى سجادیه - به آن اشاره شده است. این دعا، بسیار دعاى مهمى است. من عقیده‌ام این است که همه، بخصوص کارگزاران، باید این دعا را بخوانند و در مضامینش دقت کنند؛ تعلیم‌دهنده است. «و اصلاح ذات البین»؛ به جاى آتش‌افروزى، خبرچینى، این را به جان آن انداختن، آن را در پوستین این انداختن، اصلاح ذات‌البین کنند؛ بین برادران مؤمن، برادران مسلمان، ایجاد ائتلاف کنند؛ اینها تقواست.

 ببینید، اینها همه، مسائل امروز ماست. گستردن عدالت، عدالت قضائى، عدالت اقتصادى، عدالت در گزینشها، عدالت در تقسیم منابع و فرصتهاى کشور بین گروه‌ها، عدالت جغرافیائى، اینها مسائل خیلى مهمى است؛ اینها همه نیازهاى ماست. گستردن عدالت، بالاترین رقمهاى تقواست؛ این از یک نماز خوب، از یک روزه‌ى روز گرم تابستان بالاتر است. روایتى است که فرمود: هر امیرى - امیر یعنى همه‌ى شماها؛ هر کسى یک دستگاهى دارد که در آن فرمان میراند، حکم او در آنجا نافذ است - که روزى را به عدالت حکم کند، مثل این است که هفتاد سال عبادت کرده؛ اینها خیلى مسائل مهمى است؛ اهمیت عدالت را، رفتار عدالت‌آمیز را به ما نشان میدهد.

 فرو بردن خشم در مقابل دوستان. بحث اینجا دوستان است. البته در مقابل دشمنان باید غیظ داشت؛ «و یذهب غیظ قلوبهم».(5) در مقابل آن دشمنى که با هویت شما، با موجودیت شما مخالف است، آنجا خشم میشود خشم مقدس؛ آن اشکالى ندارد. نه، در جمع مؤمنین، در بین افرادى که مأمور به رفتار مسلمانى با آنها هستیم، خشم و حالت عصبانیت نباید باشد. خشم به انسان ضرر میزند. تصمیم‌گیرى با خشم مضر است، حرف زدن با خشم مضر است، کار کردن با خشم مضر است، غالباً دچار غلط و اشتباه است؛ این چیزى است که ماها متأسفانه خیلى ابتلاء پیدا میکنیم. جلوگیرى از این خشم، خشمى که موجب انحراف میشود، موجب خطاى در فکر و عمل میشود، یکى از موارد تقواست؛ «و کظم الغیظ».

 کار دیگر، «اطفاء النّائرة». بعضى‌ها آتش‌افروزى‌هاى سیاسى و جناحى میکنند. عده‌اى کأنه براى این کار مأموریت دارند. من مى‌بینم در داخل کشور خودمان که یک عده‌اى میخواهند اصلاً عناصر گوناگون را، جناحهاى مختلف را، افرادى از هر یک از جناحها را به جان هم بیندازند و اختلاف ایجاد کنند؛ کأنه اصلاً از آتش‌افروزى خوششان مى‌آید؛ این خلاف تقواست. تقوا این است: «اطفاء النّائرة». همچنان که در یک محیط مادى و فضاى مادى، شما یک آتش‌افروزى را اطفاء میکنید، باید در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتش‌سوزى‌ها را مهار و اطفاء کنید. و همین طور: «و ضمّ اهل الفرقة».

 ما عرض کردیم جذب حداکثرى، دفع حداقلى. البته معیار و میزان، اصول و ارزشهاست. انسانها از لحاظ ایمان در یک حد نیستند. ما در بین خودمان آدمهائى داریم ضعیف‌الایمان، آدمهائى داریم که ایمانشان قوى‌تر است. باید راه بیائیم. نمیشود ضعیف‌الایمان را دفع کرد، نمیشود فقط به کسانى چشم دوخت که قوى‌الایمانند؛ نه، ضعفا را هم باید در نظر داشت. کسانى که خودشان را قوى میدانند، آن کسانى را که ضعیف میدانند، ملاحظه کنند، مراعات کنند، دفع نکنند. آن کسانى که جزو مجموعه هستند، لیکن بر اثر اشتباه و غفلت کنار افتادند، جدا افتادند، اینها را به خود بیاورند؛ اینها را نصیحت کنند، دلالت کنند، راه را به آنها نشان بدهند، آنها را برگردانند. اینها مسائل اساسى است.

 پس اینها شد تقوا، اینها شد راه‌هاى توبه و انابه؛ «شهر التّوبه»، «شهر الانابه». منتها جالب این است که روزه و این ماه، یک عمل جمعى است؛ یک عمل فردى نیست. یعنى همه روزه‌ایم، همه داخل این ماهیم، همه سر این سفره نشستیم؛ همه‌ى افراد جامعه‌ى اسلامى، امت اسلامى. وقتى که میخواهیم این نصایح را، این توصیه‌هاى مهم کتاب و سنت را عمل کنیم، اگر همه خود را مخاطب آن بدانیم، ببینید در دنیاى اسلام چه اتفاقى مى‌افتد؛ در دایره‌ى محدودتر در کشور چه اتفاقى مى‌افتد. قدر این ماه را باید دانست. قدر دانستنش هم به همین است که واقعاً ماه را ماه توبه قرار بدهیم، ماه انابه قرار بدهیم، ماه تطهیر قرار بدهیم، ماه تمحیص قرار بدهیم؛ برویم به سمت این چیزها. خوب، حرف اصلى ما، عرض اصلى ما توى این جلسه همین بود که عرض کردیم.

 درباره‌ى قضایاى کنونى کشورمان آقاى رئیس جمهور گزارش خوب و مبسوط و مشروح و مفیدى دادند. اگر بخواهیم قضایاى کنونى کشورمان را تحلیل درست بکنیم و در تحلیل، به خطا دچار نشویم، باید از اینجا شروع کنیم که یک جبهه‌بندى قدیمى‌اى بین ایران اسلامى و بین یک مجموعه‌اى وجود دارد. از عمر این معارضه و منازعه و جبهه‌بندى، سى و یکى دو سال میگذرد؛ جدید نیست. البته این جبهه‌ى مقابل ما تغییراتى هم دیده، ولى ما تفاوتى نکرده‌ایم. ما حرفمان همان حرف است، اصولمان همان اصول است، راهمان همان راه است. یک خطى را با سرعت گرفتیم، داریم حرکت میکنیم. اهدافمان را مشخص هم کردیم. این اهداف، از اول هم در فرمایشات امام و در پایه‌هاى انقلاب، مشخص و معلوم بوده است. داریم به قدر توان جلو میرویم. لیکن جبهه‌ى مقابل تغییراتى داشته است، کم و زیاد شده؛ کسانى بودند، خارج شدند؛ کسانى نبودند، داخل شدند. امروز در این جبهه‌بندى، دو پدیده به چشم میخورد: یک پدیده این است که طرف مقابل ما، جبهه‌ى مقابل ما نسبت به قبل دچار ضعف است؛ یعنى حرکت جبهه‌ى مقابل، حرکت به سمت نزول بوده است؛ ضعیف شده است. پدیده‌ى دوم این است که جبهه‌ى ما به سمت قوّت است؛ یعنى حرکت ما حرکت رو به تقویت بوده. این دو پدیده، دو پدیده‌ى قابل استدلال است؛ یعنى حرفِ شعارى نیست، متکى به واقعیات است.

 یک نکته‌ى کوتاهى را من در مورد جبهه‌ى مقابل عرض بکنم. جبهه‌ى مقابل یعنى چه؟ تبلیغات آن جبهه به خودش اسم «جامعه‌ى جهانى» گذاشته، که این یک دروغ بزرگى است؛ به هیچ وجه جامعه‌ى جهانى نیستند؛ یک تعداد معدودى از کشورها هستند. محور اصلى دشمن هم عبارت است از رژیم صهیونیستى و کشور ایالات متحده‌ى آمریکا؛ بقیه یا از لحاظ سیاستها تابعند، یا دچار رودربایستى‌اند، یا دچار ضعف مفرطند و کارى نمیتوانند بکنند. عدد زیادى بر محور این دو عنصر اصلى مجتمع نیستند؛ نه امروز، نه سالهاى گذشته. ادعاها را رها کنید؛ واقعیتها این چیزى است که عرض میکنم.

 خوب، ملاک چیست در اینکه ما این دو تا دولت را یا این دو مجموعه را مخالفین اصلى خودمان در این جبهه‌بندى میدانیم؟ این مخالفت چیست؟ ببینید، دو جور مخالفت است: مخالفتهاى بنیانى، مخالفتهاى سطحى. مخالفتهاى سطحى مثل مخالفتهاى ارضى، مخالفت بر اثر مسائل تجارى، مخالفت در بعضى از سیاستهائى که بین دو کشور وجود دارد. مخالفت بنیانى، مخالفت با موجودیت است؛ یعنى دو کشورى که موجودیت یکدیگر را قبول ندارند. در مورد رژیم صهیونیستى وضع ما اینجورى است. ما موجودیت رژیم صهیونیستى را قبول نداریم؛ ما معتقدیم این رژیم یک رژیم جعلى است، یک رژیم تحمیلى است، یک عارضه‌ى زشت در طبیعت منطقه‌ى خاورمیانه است، که این عارضه هم بلاشک از بین خواهد رفت؛ یعنى تردیدى در این نیست که آن باقى نمیماند. به هر حال با هویت او، با موجودیت او مخالفیم. آن رژیم هم با موجودیت نظام اسلامى مخالف است. ایران را در صورتى که تحت کنترل یک نظام طاغوتى باشد، دوست دارند؛ اما با نظام اسلامى بشدت مخالفند. مخالفت بنیانى یعنى این.

 در مورد آمریکا: نگاه ایالات متحده‌ى آمریکا به نظام اسلامى، نگاه نفى موجودیت است؛ این را در طول سالها کاملاً فهمیدیم. البته خودشان میگویند نخیر، تغییر رفتار. تغییر رفتارى که آنها میگویند، اگرچه همیشه هم روى آن پافشارى ندارند، معنایش نفى هویت است. یعنى آن رفتارهاى اصلى‌اى که شاخص اسلامى بودن است، باید تغییر پیدا کند. ما هم نگاهمان به آمریکا، نفى موجودیت استکبارى آمریکاست؛ والّا رژیم آمریکا و دولت آمریکا یک کشورى است مثل بقیه‌ى دولتها. استکبارى بودن آمریکا، سلطه‌ى جهانى بودن، ابرقدرتى آمریکا، از نظر ما مردود است؛ ما قبول نداریم. پس این شد مخالفت بنیانى. این مخالفت بنیانى هم گاهى اوقات فعال است، گاهى آرام است. ممکن است این مخالفت بنیانى را بعضى دیگر از کشورها هم در دنیا داشته باشند، بین ما و آنها این مخالفت وجود داشته باشد؛ اما این مخالفت، مخالفت فعال نیست؛ به دلائلى آرام است. دلائلى آنها دارند، ممکن است دلائلى ما داشته باشیم. مخالفت این دو دولت، مخالفت فعال است. پس این شد جبهه‌ى مخالف. این جبهه‌ى مخالف در حال حرکت به سمت ضعف و تنزل است. یعنى اگر با سى سال قبل از این مقایسه کنیم؛ مقایسه کنیم وضع سیاسى او را، وضع اقتصادى او را، وضع اجتماعى او را، نفوذ و حضور او را در دنیا، بوضوح خواهیم دید که تنزل کرده و رو به ضعف آمده است. در این خصوص، مواردى را من اینجا یادداشت کرده‌ام:

 جبهه‌ى مقابل ما از عقبه‌ى مردمى در دنیا بکلى محروم است. یعنى شما هیچ کشورى را پیدا نمیکنید که مردم آن طرفدار رژیم ایالات متحده‌ى آمریکا یا رژیم غاصب صهیونیستى باشند. اینها هیچ جا عقبه‌ى مردمى ندارد؛ حتّى آنجاهائى که دولتهایشان متعصبانه از اینها دفاع میکنند، مردمشان نسبت به اینها مخالفند؛ با اینکه خیلى‌شان غیر مسلمانند. همین امروز توى روزنامه‌ها دیدید. رئیس رژیم صهیونیستى به یکى از کشورهاى اروپائى رفته، مردم به شکل هزاران نفر - آنطور که توى خبرها بود - جمع شدند و خطاب به او گفتند که برو گم شو، برو بیرون! همه جا همین جور است؛ هرجا میروند، همین است. پس اینها هیچ عقبه‌ى مردمى ندارند. حالا رژیم صهیونیستى که به جاى خود؛ رژیم آمریکا با همه‌ى قدرتش، با همه‌ى نفوذ سیاسى و اعمال قدرتى که میکند، وضعش همین جور است. علاوه‌ى بر این، جبهه‌ى مقابل ما در بین ملتها منفورند. فقط این نیست که طرفدارى از آنها وجود ندارد؛ نفرت از آنها وجود دارد: پرچمشان را آتش میزنند، عکسشان را آتش میزنند، آدمَکشان را زیر پا مى‌اندازند. این، وضع آنهاست.

 از حوادث اخیر نظامى‌اى که راه انداخته‌اند، تجربه‌ى تلخى دارند. آمریکا از افغانستان تجربه‌ى تلخى دارد، از عراق تجربه‌ى تلخى دارد؛ ناکام شدند. در قضیه‌ى فلسطین، فعالیت و تلاش سیاسى آمریکا به جائى نرسیده است؛ ناکام شدند. صهیونیستها هم که منفوریتشان و شکستشان در جنگ 33 روزه و در حمله‌ى به غزه، براى همه روشن و آشکار است.

 جبهه‌ى مقابل ما همچنین در وضع اقتصادى بدى قرار دارد. با همه‌ى تلاشهائى که کردند، هنوز نتوانستند این بختک سنگین رکود اقتصادى و وضع بد اقتصادى را برطرف کنند. البته میگویند کارهائى شده است، لیکن نخیر، هنوز کار درستى انجام نشده است؛ هنوز زیر فشار اقتصادى‌اند. تدابیرى که به کار گرفته‌اند - تزریق پولهاى فراوان و هنگفت به مراکز مالى - افاقه‌اى نکرده است؛ هنوز در وضع اقتصادى بسیار بدى هستند.

 در سیاستهاى خاورمیانه‌اى خودشان، چه در فلسطین، چه در سوریه، چه در لبنان، ناکام مانده‌اند. اشتباهات فاحشى که کردند، دولتمردان آنها را از حالت تصمیم‌گیرى عاجز کرده است؛ یک حالت حیرتى دارند. حقیقتاً امروز آمریکائى‌ها نمیدانند در افغانستان چه کار باید بکنند و چه کار خواهند کرد. بین خودشان اختلاف است. نمیتوانند تصمیمى بگیرند که مطمئن باشند این تصمیم به سود آنهاست. از افغانستان خارج بشوند، یک جور بدنامى و بدبختى براى آنها دارد؛ در افغانستان بمانند، یک جور دیگر براى آنها ناکامى و بدبختى دارد. عین همین قضیه در مورد عراق هم کم و بیش هست؛ نمیدانند چه کار باید بکنند. دخالت هم میکنند، فعالیت هم میکنند، به جائى هم نمیرسند. اعتماد به نفس مسئولینشان امروز از گذشته بسیار کمتر است. آمریکاى امروز را مقایسه کنید با آمریکاى دوران ریگان در اوائل انقلاب؛ آن اعتماد به نفسى که آن روز آنها داشتند، اینها ندارند؛ آن توانائى‌هائى که آن روز داشتند، اینها ندارند؛ آن نفوذى که آن روز آنها داشتند، اینها ندارند. پس دشمن در خط نزولى است و امروز در موضع ضعف است.

 این طرف قضیه، این پدیده‌ى دوم، عکس است. جمهورى اسلامى و نظام اسلامى در یک حرکت صعودى دارد حرکت میکند. منحنى به سمت بالاست؛ در همه‌ى قسمتها همین جور است. ما از لحاظ پیشرفتها وضع بسیار خوبى داریم. من چندى پیش در یک جلسه‌اى آمارى را نقل کردم - البته آمار فرنگى‌هاست - گفتم رشد پیشرفت علمى در ایران، یازده برابر متوسط جهان است؛ این خیلى چیز مهمى است. البته این معنایش این نیست که ما در پیشرفت علمى به سطح کشورهاى پیشرفته‌ى علمى رسیده‌ایم؛ نه، این معنایش این است که حرکت ما به سمت جلو، یک حرکت شتابنده‌اى است؛ این براى یک ملت خیلى چیز بزرگ و خبر باارزشى است. اگر همین پیشرفت را ادامه بدهند، طولى نمیکشد که ملت ما و جوانان ما به سطوحى که باید برسیم، خواهند رسید. در زمینه‌هاى علمى اینجور است، در زمینه‌هاى فناورى هم همین جور است، در زمینه‌ى ساخت و سازهاى در کشور هم همین جور است. رئیس جمهور محترم الان آمارهائى دادند؛ این آمارها درست است. در زمینه‌ى ساخت و سازها، در بخش صنعت، در بخش انرژى، در بخش راه و ترابرى، در بخشهاى گوناگون، کارهاى برجسته‌اى دارد میشود. نسبت به سى سال قبل از این که ما شروع کردیم، حتّى نسبت به بیست سال قبل از این، امروز خیلى پیشرفته‌تریم. لیکن پیشرفتها فقط در این زمینه‌هاى مادى نیست؛ در زمینه‌هاى اجتماعى و معنوى هم همین جور است. امروز روحیه‌ى ما خیلى خوب است. در کشور ما روحیه بالاست. جوانهاى ما باانگیزه‌اند. میدان سیاسى، میدان پرشور و نشاطى است. وقتى انتخابات راه مى‌افتد، چهل میلیون شرکت میکنند، بیست و پنج میلیون انتخاب میکنند؛ اینها خیلى چیزهاى مهمى است، اینها پدیده‌هاى مهمى است. بله، به دنبال انتخابات، عوارض تلخى پیش آمد؛ روى عوامل خودش. هرکدام از این حوادث، یک عاملى دارد؛ لیکن اصل این حضور مردمى خیلى چیز بزرگى است، خیلى پیشرفت مهمى است. مخالفین ما توقع داشتند که بعد از اینکه سى سال از شروع انقلاب میگذرد و ما حدود سى تا انتخابات داشتیم، یواش یواش انتخابات در کشور ما، براى ملت ما از دهن بیفتد، از چشم مردم بیفتد؛ دیگر خیلى شور و شوقى به انتخابات نباشد؛ لیکن نخیر، انتخابات جدى بود؛ حرکت، حرکت عمومى بود؛ اینها پیشرفت است.

 عقبه‌ى نظام جمهورى اسلامى در بین کشورها بى‌نظیر است. هر کشورى که امروز مسئولین ارشد ما مسافرت کنند، با استقبال مردم، با هیجان احساسات مردم مواجه میشوند؛ این نسبت به هیچ کشور دیگرى نیست. این مخصوص امروز هم نیست؛ از اوائل انقلاب همین جور بوده است. مسئولین کشور، هر جا مسافرت کردند، رؤساى جمهور با استقبال مردم در کشورهائى که هیچ وجه مشترک هم بعضاً از لحاظ زبان و نژاد و منطقه‌ى جغرافیائى با ما نداشتند، روبه‌رو شدند؛ یعنى مردم جمع میشوند، اظهار ارادت میکنند. عقبه‌ى مردمى نظام جمهورى اسلامى، امروز از قبل اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.

 امید ما به آینده، امید سرشارى است. ما امیدوار نبودیم که بتوانیم این ساخت و سازهائى که امروز میکنیم، به این زودى به این ساخت و سازها دست پیدا کنیم. خداى متعال تفضل کرد. امروز جوانهاى ما در زمینه‌ى علم، در زمینه‌ى فناورى کارهائى میکنند که خیلى براى ما، براى کسانى که پانزده سال پیش، بیست سال پیش، بیست و پنج سال پیش میخواستند براى آینده فکر کنند، از نظر آنها دور بود، اما تحقق پیدا کرد. این، امید ما را به آینده زیاد میکند. امیدمان سرشار است.

 تجربه‌هاى سیاسى‌مان، تجربه‌هاى موفقى است. ما بعکسِ جبهه‌ى مقابل که تجربه‌اش در خاورمیانه شکست خورد، در عراق شکست خورد، در افغانستان شکست خورد، در مناطق مختلف شکست خورد، در هر جائى که وارد شدیم، تجربه‌هاى ما موفق بوده. در همین جاهائى که اسم آوردم، در آن حدى که جمهورى اسلامى وارد شده است، وظیفه‌ى خود دانسته است، موضعى گرفته است، اقدامى کرده است، ما با موفقیت همراه بودیم؛ این را همه اعتراف میکنند. همان رقباى ما هم از این جهت بسیار ناراحتند.

 یکى از موفقیتهاى ما هم این است که امروز دشمنان ما در حصار نفرت جهانى محصور و محبوسند؛ این جزو موفقیتهاى ماست. پس این دو پدیده چشمگیر است؛ یعنى منحنى جبهه‌ى مقابل رو به نزول است، منحنى ما رو به صعود است. اینجورى وقتى که مقایسه کنید، همه‌ى قضایاى کشور را با این نگاه که نگاه کنید، میتوانید درست تحلیل کنید.

 خوب، ما نسبت به این جبهه‌بندى فکر میکنیم، تحلیل میکنیم، تدبیر میکنیم، مى‌نشینیم برنامه‌ریزى میکنیم؛ دشمن هم عیناً همین جور است. دشمن هم مى‌نشیند، نسبت به جمهورى اسلامى، نسبت به آنچه که باید با جمهورى اسلامى انجام بدهد، ضربه‌هائى که بایستى حواله بکند، برنامه‌ریزى میکند. دشمن نسبت به ما، هم از موضع تهاجم، هم از موضع تدافع، برنامه‌ریزى دارد. ما هم یک برنامه‌ریزى‌هائى در مقابل دشمن داریم. همه باید با هم اینها را بفهمیم، همه باید با هم در میدان عمل پیش برویم؛ همچنانى که بحمداللَّه تا امروز هم همین جور بوده است.

 من یک اشاره‌ى گذرائى بکنم به آنچه که دشمن انجام میدهد. برنامه‌هایش اینهاست: فشار اقتصادى، تهدید نظامى، جنگ روانى براى اثرگذارى بر روى افکار عمومى؛ هم در داخل کشور، هم در سطح بین‌المللى؛ اینها کارهائى است که دارند میکنند. ایجاد اختلال سیاسى و خرابکارى در داخل. بلاشک هستند در داخل، مراکزى که الهام میگیرند از دشمن؛ با هدایت دشمن، با الهام از دشمن، اینها مشغول کارهائى هستند؛ «انّ الشّیاطین لیوحون الى اولیائهم لیجادلوکم».(6) هستند بلاشک، مراکزى وجود دارند. در کنار همه‌ى این کارها، آمریکائى‌ها شعار مذاکره را هم از دست نمیدهند! حالا تحریمهاى یکجانبه هم هست، قطعنامه هست، تهدید نظامى هم هست، اما مذاکره هم مطرح میشود؛ هِى مکرر در مکرر: ما حاضریم با ایران بنشینیم مذاکره کنیم! خوب، این تدابیر جبهه‌ى مقابل ما، تدابیرِ در واقع دشمن ما، هیچکدام جدید نیست. به نظر من یکى از نکاتى که باید به آن توجه کرد، این است که هیچکدام از اینها جدید نیست، که بى‌سابقه باشد. تحریمها سابقه‌ى سى ساله دارند و تهدید نظامى هم در همه‌ى دوره‌هاى قبل از این دوره وجود داشته است.

 بنده به شما عرض میکنم و بیشتر از همه کس من میدانم؛ در دوره‌ى به نظرم ریاست جمهورى کلینتون بود که تهدید نظامى به‌قدرى شدید بود که رئیس جمهور محترم آن روز به من غالباً این را میگفت که مثلاً بیائیم فکرى بکنیم، کارى بکنیم؛ حیف است که بیایند حمله کنند، کارهائى را که انجام دادیم، ساخت و سازهائى را که انجام دادیم، بزنند از بین ببرند؛ یعنى احتمال حمله کم نبود؛ تهدید میکردند و میگفتند. در همین دوره‌ى ریاست جمهورى قبل از دوره‌ى نهم، تهدیدهاى نظامى گاهى به‌قدرى شدید میشد و تکرار میشد از طرف دشمن که حسابى دست‌اندرکاران داخلى را دچار رعب میکرد. جلساتى وجود داشت که حالا فراوان خاطراتى از آن وقت ما داریم؛ من از آن وقت یادداشتهائى دارم. تهدید نظامى همیشه بود؛ اینجور نبود که وجود نداشته باشد.

 تبلیغات علیه ما از اول انقلاب بود. هر چیزى را که توانستند، در داخل مورد اتهام قرار دادند؛ از شخص امام گرفته تا مردم، تا اجتماعات مردم، تا نماز جمعه‌ى مردم را مورد اهانت، مورد تهمت و نسبتهاى خلاف قرار دادند در تبلیغات جهانى، با امکانات فراوانى که در تبلیغات داشته‌اند؛ مخصوص امروز نیست؛ امروز هم البته هست، لیکن در گذشته کمتر از امروز نبوده، مواردى بیشتر هم بوده.

 خرابکارى‌هاى داخلى مخصوص امروز نیست. در سال 82 بعد از قضایاى عراق - حمله‌ى اشغالگران به عراق - اینجا در تهران چند روزى اغتشاش شد. آن زن سیاهپوستِ مشاور رئیس جمهور آمریکا که بعد شد وزیر خارجه‌ى او، صریحاً اینجور گفت: ما از هر اغتشاشى و شورشى در تهران حمایت میکنیم؛ این را صریح اعلان کرد. امیدوار شده بودند، خیال کردند که حالا حادثه‌اى در تهران دارد اتفاق مى‌افتد؛ این مال سال 82 است. آن روز بود، قبل از آن روز هم کم و بیش شبیه آن بود، بعد از آن هم بود؛ سال 88 هم نظائرش را، شبیه‌اش را، دیگر همه یادشان است، ملاحظه کردید، دیدید. آنچه که امروز به صورت تهدید وجود دارد، جدید نیست. من درباره‌ى هر کدام از این موارد یک کلمه‌اى عرض میکنم.

 اما در قضیه‌ى مذاکره که این را زودتر از همه بگوئیم؛ بد نیست که حرف مذاکره میزنند. این پیشنهاد البته جدید نیست. از قبل هم دولتهاى آمریکا به ما پیشنهاد میدادند براى مذاکره؛ ما هم همیشه این پیشنهاد را رد کرده‌ایم. البته دلائلى وجود دارد، اما یک دلیل واضح این است که مذاکره‌ى در سایه‌ى تهدید و فشار، مذاکره نیست. یک طرف مثل ابرقدرتها بخواهد تهدید بکند و فشارى بیاورد و تحریمى بکند و یک دست آهنى‌اى را نشان بدهد و از آن طرف هم بگوید خیلى خوب، بنشینیم پشت میز مذاکره! این مذاکره، مذاکره نیست. اینجور مذاکره‌اى را ما با هیچ کس نمیکنیم. لذا آمریکا همیشه با این چهره براى مذاکره وارد میدان شده است.

 دوتا تجربه‌ى کوتاه‌مدت هم داریم: یکى مذاکرات در مورد مسائل مربوط به عراق بود، که من در سخنرانى عمومى گفتم که ما این مذاکره را قبول میکنیم و رفتند مذاکره کردند؛ یکى هم در دولتهاى قبل بود، درباره‌ى یک موضوعى که آمریکائى‌ها پیغام دادند یک مسئله‌ى امنیتى مهمى هست، دولت دو سه دور مذاکره کرد. آمریکائى‌ها معمولاً در مذاکره اینجورند که وقتى در مقابل استدلال متین کم مى‌آورند، وقتى نمیتوانند استدلالى که قابل قبول و منطقى باشد، ارائه کنند، متوسل میشوند به زورگوئى. و چون زورگوئى روى جمهورى اسلامى اثر ندارد، یکطرفه اعلان میکنند که مذاکرات تعطیل! خوب، این چه جور مذاکره‌اى است؟ این تجربه را هم ما داریم. در هر دو مورد اینجورى شد. البته در آن مورد قبلى، بنده این را پیش‌بینى میکردم. از کیفیت مذاکرات میفهمیدم اینها دارند به چه مسیرى میروند؛ گزارشش را براى من میفرستادند؛ دو سه جلسه با هم مذاکره کرده بودند. بنده همان وقت به وزارت خارجه گفتم این مذاکره را قطع کنید. هنوز اقدام‌نکرده، آنها یکجانبه اقدام کردند؛ اینجورى‌اند. بنابراین نه، اینى که گفته میشود؛ رئیس جمهور محترم و دیگران میگویند ما اهل مذاکره‌ایم، بله، ما اهل مذاکره‌ایم؛ اما نه با آمریکا. علت هم این است که آمریکا صادقانه مثل یک مذاکره‌کننده‌ى معمولى وارد میدان نمیشود، مثل یک ابرقدرت وارد مذاکره میشود. ما با چهره‌ى ابرقدرتى مذاکره نمیکنیم. ابرقدرتى را بگذارند کنار، تهدید را بگذارند کنار، تحریم را بگذارند کنار، براى مذاکره یک هدف و نهایت مشخصى فرض نکنند که باید مذاکره به آنجا برسد. من در چند سال قبل در شیراز، در سخنرانى عمومى اعلام کردم، گفتم ما قسم نخورده‌ایم که تا آخر مذاکره نکنیم؛ مذاکره نمیکنیم، به خاطر این عوارض است؛ به خاطر این است که اینها مذاکره‌کننده نیستند؛ اینها میخواهند زور بگویند؛ مثل آن الواطى که وارد میشد توى دکان، عسل دوست داشت؛ میپرسید شیشه‌ى عسل چند است؟ میگفت مثلاً صد تومان، دست طرف را میگرفت فشار میداد، این کاسب بیچاره میترسید دیگر؛ زیر فشارِ او میگفت: خوب، هر چه شما بگوئید! میگفت سى تومان، میگفت خیلى خوب! این که مذاکره نشد، این که معامله نشد. اگر میتوانند دست دیگران را فشار بدهند، آنها را وادار کنند که از صد تومان بیایند به سى تومان، جمهورى اسلامى نه، زیر بار این فشارها نخواهد رفت؛ او هم به سبک خود به هر فشارى پاسخ خواهد داد. به زورگوئى متوسل نشوند، از نردبان ابرقدرتى که نردبان پوسیده‌اى هم هست، پائین بیایند، اشکالى ندارد؛ اما تا وقتى که آنجور است، امکان ندارد.

 اما در قضیه‌ى هسته‌اى، چرخه‌ى تولید سوخت حق ماست و ما از این حق کوتاه نخواهیم آمد و دست برنخواهیم داشت؛ این حق ماست. ما میخواهیم سوخت را تولید کنیم. چندین هزار مگاوات، ما به سوخت هسته‌اى نیاز داریم. نیروگاه‌هاى هسته‌اى باید به وجود بیاید. خوراک این نیروگاه‌ها باید در داخل تولید بشود. اگر قرار شد براى خوراک این نیروگاه‌ها به خارج متوسل بشویم و محتاج باشیم، امور کشور نخواهد گذشت؛ باید داخل بتواند خودش تولید کند. بنابراین حق ماست و دنبال این را خواهیم گرفت. آنها در جواب میگویند خوب، ایران احتیاج دارد به سوخت هسته‌اى، ما برایش تأمین میکنیم؛ بانک جهانى درست بکنیم، چه میکنیم، تأمین میکنیم. این حرف، حرف مهملى است، حرف بى‌معنا و بى وجهى است. در همین ماجراى جریان تبادل سوخت بیست درصد، معلوم شد که چقدر اینها صادقند(!) ما نیاز داشتیم براى این نیروگاه کوچک و آزمایشى، به سوخت بیست درصد. خوب، این چیز معمولى هم هست، در دنیا میگیرند، ما هم قبلها، چندین سال قبل از این، پانزده شانزده سال قبل از این خودمان گرفته بودیم؛ این را خریده بودیم و هیچ مشکلى هم وجود ندارد. اینها بمجرد اینکه حس کردند ایران به این احتیاج دارد، شروع کردند به بازى درآوردن و این را تبدیل کردند به یک مسئله. خود این به نظر من اشتباه بزرگى بود از طرف آمریکا و غرب؛ اشتباه کردند در قضیه‌ى سوخت بیست درصد اینجورى عمل کردند.

 اولاً با این کارشان ما را تشویق کردند که ما خودمان برویم سراغ سوخت بیست درصد. ما نمیخواستیم؛ ما تصمیم نداشتیم سوخت بیست درصد تولید کنیم؛ ما همان سه و نیم درصد برایمان کافى بود؛ اما با این کار، اینها ما را تشویق کردند، وادار کردند، به ما تفهیم کردند که باید برویم سراغ بیست درصد؛ و رفتیم. این اشتباه اوّلشان بود. اشتباه دوم این بود که به همه‌ى دنیا ثابت کردند، مدلل کردند که آمریکا و بقیه‌ى کسانى که این سوخت را میتوانند تولید کنند، قابل اطمینان نیستند براى اینکه انسان سوختش را به امید اینها بگذارد. چون تا مورد احتیاج قرار گرفت، همه‌ى مدعاهاى خودشان، همه‌ى خواسته‌هاى خودشان را فهرست میکنند، میگویند: آقا! باید اینها را عمل کنید تا ما این سوخت را به شما بدهیم! خوب، این که معامله نشد. بنابراین در مسئله هسته‌اى حرفى ندارند، منطقى ندارند. ما هم راه را پیدا کرده‌ایم، داریم حرکت میکنیم؛ ان‌شاءاللَّه همین راه را هم ادامه خواهیم داد.

 در قضیه‌ى تهدید نظامى هم که البته بعید است چنین حماقتى را بکنند؛ لیکن اگر چنانچه چنین تهدیدى به وجود بیاید، همه باید بدانند که میدان این مقابله فقط منطقه‌ى ما نیست؛ دیگر میدانش گسترده‌تر خواهد بود.

 در قضیه‌ى تبلیغات آمریکائىِ ضد جمهورى اسلامى هم، به نظر من واقعاً ناحق‌ترین کارى است که دشمنان ما میکنند؛ چون بدترین ناقض حقوق بشر، خود آمریکائى‌هایند. واقعاً اینجورى است. آنجائى که دنبال یک منفعتى هستند، جان انسانهاى بیشمار برایشان میشود بى‌ارزش، اصلاً هیچ حقى قائل نیستند؛ آنجائى که نوبت خودشان میشود، طلبگار میشوند. در همین حمله‌ى اشغالگرها به عراق، به بصره، بمبهاى ده تنى زدند! که خود آمریکائى‌ها به آنها میگفتند، مادر بمبها. ده تن! مردم زیادى را، غیرنظامیان زیادى را، بچه‌ها و زنان زیادى را کشتند؛ هم در بصره کشتند، هم در جاهاى دیگر کشتند. همان روزها چند تا خلبان آمریکائى ساقط شده بودند، رژیم بعثى عراق اینها را آورد توى تلویزیون و با آنها مصاحبه کرد. فریاد آمریکائى‌ها بلند شد که آقا! خلاف قوانین بین‌المللى عمل کردید؛ اسیر جنگى را نباید بیاورند مصاحبه کند! یعنى اینجور؛ این دوگانه نگاه کردن، دوگانه قضاوت کردن.

 بزرگترین ناقض دموکراسى، خود اینهایند. در بسیارى از جاها نتائج مردم‌سالارى‌ها و انتخابات مردمىِ واضح را آمریکائى‌ها به هم زدند. یک نمونه‌اش غزه است - حکومت حماس - نمونه‌هاى قبلى هم در جاهاى دیگر دارد که من نمیخواهم اسم بیاورم. بدترین‌ها خودشان هستند. اما به هر حال اینها هست.

 آنچه که لازم است به آن توجه شود، این است که این حملات، این دشمنى‌ها جدید نیست. و جمهورى اسلامى هم در مقابل همه‌ى اینها تدابیرى دارد. در مقابل تحریم، خوشبختانه مسئولین تدابیر بسیار مستحکم و خوبى گرفتند. من درخواست کردم از رئیس جمهور محترم که وزراى اقتصادى بیایند گزارش بدهند؛ آمدند آنچه را که در مقابل قطعنامه‌ى شوراى امنیت - که تحریم هست - و بعد تحریمهاى یکجانبه‌ى آمریکا و اروپا تصمیم‌گیرى کردند، گفتند، که تصمیم‌گیرى‌هاى بسیار درستى است؛ کارهاى بسیار خوبى است و ان‌شاءاللَّه تصمیم مسئولین بر این است که این تحریم را تبدیل کنند به فرصت. واقعاً هم باید همین جور باشد که به یک فرصت تبدیل شود.

 ما باید تولید ملى را افزایش بدهیم، تقویت کنیم؛ عادت کنیم به مصرف تولیدات داخلى؛ عادت کنیم به بالا بردن کیفیت تولیدات داخلى، که البته در این مورد مسئولین دولتى و همچنین قانونگذاران وظائف سنگینى دارند. من نسبت به مسئله‌ى مدیریت واردات به دولتى‌ها سفارش کردم؛ الان هم تأکید میکنم. من نمیگویم واردات متوقف بشود؛ چون یک جاهائى لازم است که واردات انجام بگیرد؛ اما واردات باید مدیریت بشود. یک جائى واردات مطلقاً نباید بشود؛ یک جاهائى باید انجام بگیرد. با مدیریت، واردات انجام بگیرد. البته مسئولین محترم دولتى به من گفتند که قوانینى که مجلس تصویب کرده، به ما اجازه نمیدهد جلوى واردات را بگیریم؛ من خواهش میکنم این قضیه را حل کنند. اگر واقعاً قانونى وجود دارد که دولت را ممنوع میکند از جلوگیرى از واردات، این قانون را اصلاح کنند؛ جورى باشد که مدیریت بشود. باید تولید ملى بالا برود.

 تدبیر خردمندانه باید در این زمینه‌ها گرفته بشود. خرد خیلى مهم است. عقل‌گرائى در تصمیم‌گیرى‌ها بسیار حائز اهمیت است. تصمیم، خردمندانه و شجاعانه. خردمندى را به معناى ترس و گریز و عقب‌نشینى نباید معنا کرد. خردمندى همراه با شجاعت. انبیاء خردمندترین انسانها بودند. در روایتى از پیغمبر اکرم است که: «ما بعث اللَّه نبیّا و لا رسولا حتّى یستکمل العقل»؛(7) هیچ پیغمبرى را خدا مبعوث نکرد، مگر آن وقتى که عقل او کامل شده باشد. اما همین پیغمبر، بیشترین جهاد را، بیشترین مبارزه را، بیشترین خطرپذیرى را میکند؛ یعنى شجاعت با عقل‌مدارى باید همراه باشد؛ با عزم راسخ و بدون تزلزل، با نگاه به دوردستها و با حفظ اتحاد و همدلى.

 من روى اتحاد تکیه میکنم. اتحاد و همدلى بین مسئولین کشور یک فریضه است. تعمد در مخالفت با آن، امروز یک خلاف شرع است؛ بخصوص در سطوح بالا. همه به این توجه داشته باشند. دشمن از اختلافات کوچک، یک مسئله‌ى بزرگ میخواهد بسازد؛ نباید بگذارید. اینجور نیست که هر اختلافى بین دو مسئول یا بین دو دستگاه، فاجعه‌اى باشد؛ نه، بالاخره ممکن است مجلس در یک زمینه‌اى جهتگیرى‌اى داشته باشد، دولت جهتگیرى دیگرى داشته باشد، عقایدشان، سلایقشان مختلف باشد؛ اینها فاجعه نیست. اما این اختلافات را تبدیل کردن به شکافهاى غیر قابل پر شدن و زخمهاى غیر قابل علاج، خطاى بسیار بزرگى است.

 البته یک چیزهائى هم مستمسک قرار میگیرد. ما حالا از چندى پیش از شوراى محترم نگهبان خواستیم جلسه‌اى را تشکیل بدهند، مواردى را که بین دولت و مجلس محل گفتگو و مناقشه است، مشخص بکنند و حدود اختیارات قوا معلوم بشود، که این تفکیک قوا - که یکى از اصول قانون اساسى است - تحقق پیدا کند. حفظ اتحاد، تمسک به اصول، رعایت کامل اصول، همان چیزى است که امام بزرگوار ما همیشه به آن توصیه میکردند.

 توجه به ترفندهاى دشمن و بازى نکردن طبق نقشه‌ى دشمن. یکى از کارهائى که دشمن میکند، بى‌اعتماد کردن مردم نسبت به مسئولین است. ما باید مواظب باشیم خودهامان جورى حرف نزنیم که مردم به مسئولین کشور، مسئولین دولتى، مسئولین قضائى، مسئولین قوه‌ى مقننه بى‌اعتماد بشوند؛ که این بى‌اعتمادى ناحق است؛ دشمن این را میخواهد. ما نباید خودمان عمل کنیم. من مى‌بینم گاهى اوقات بى‌دلیل، بى‌جهت در آمارهائى که ارائه میشود، خدشه میشود؛ خوب، چرا؟ چرا در آمارها خدشه‌هاى بیجا و بى‌مورد میشود؟ آمارى است یک دستگاه مسئول دارد میدهد، حرفش مسموع است. و از این قبیل چیزهائى که موجب بى‌اعتمادى است و ناامیدى است.

 و توجه به قدرت الهى و صدق وعده‌ى الهى؛ که این اساس همه‌ى کارهاست که مطمئن باشیم به وعده‌ى الهى. خداى متعال کسانى را که سوءظن به وعده‌ى او دارند، سوءظن به او دارند، لعنت فرموده است؛ «و یعذّب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظّانّین باللَّه ظنّ السّوء علیهم دائرة السّوء و غضب اللَّه علیهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و سائت مصیرا»؛(8) یعنى خداى متعال کسانى را که سوءظن به وعده‌ى الهى دارند، مذمت میکند. خداى متعال فرموده است که «لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛(9) «أوفوا بعهدى أوف بعهدکم».(10) در راه خدا حرکت کنید، خداى متعال کمک میکند. حالا این فقط هم وعده‌ى الهى نیست. ما اگر آدمهاى دیرباورى هم باشیم، آدمهاى کورباطنى هم باشیم که نتوانیم درست وعده‌ى الهى را قبول کنیم، تجربه‌ى ما به ما این را نشان میدهد. کدام از عناصر اصلى انقلاب و دوستان انقلاب و طرفداران انقلاب و دشمنان انقلاب، چهل سال قبل از این، احتمال میدادند که یک چنین اتفاقى در کشور بیفتد؟ یک حادثه‌ى به این عظمت، یک بناى به این رفعت به وجود بیاید؟ کى احتمال میداد؟ اما شد؛ به خاطر توکل به خداى متعال، به خاطر عزم راسخ، به خاطر نهراسیدن از مرگ، نهراسیدن از شکست، پیش رفتن به نام خدا و توکل به خدا اتفاق افتاد. بعد از این هم همین خواهد شد.

 پروردگارا! به محمد و آل محمد، رضوان و رحمت و مغفرت خود را بر روح امام بزرگوار که ما را وارد این راه کرد، فرو ببار. پروردگارا! شهداى عزیز را در عالى‌ترین درجات قرار بده. پروردگارا! ملت ایران را به آرزوهاى بزرگ خود، به هدفهاى بزرگ خود برسان. پروردگارا! دست دشمنان را از این ملت و این کشور کوتاه کن. پروردگارا! خدمتگزاران به نظام را، کسانى که با اخلاص و علاقه در خدمت این مردم هستند، همه‌ى اینها را مشمول رحمت و برکت و توفیق خودت قرار بده.

    والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌
بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان (۱۳۸۹/۰۵/۳۱ - ۲۰:۵۴)
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
من جز خوشامد در این وهله عرضى ندارم به همه‌ى جوانان عزیز، دانشجویان عزیز، فرزندان خودم که در اینجا تشریف دارید و به جنابعالى که برنامه‌ها را اجراء میکنید؛ از شما تشکر میکنم. از این تعبیر «افسران جوان» هم که تکرار کردید و من از بن دندان به آن اعتقاد دارم، خیلى لذت بردم. ان‌شاءاللَّه که امروز بیانات این جوانهاى عزیز، تشخص و تعینِ همین افسر جوان را در مقابل چشم بنده‌ى حقیر و دیگر بینندگان مجسم کند.
* * *
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خداوند متعال را سپاسگزارم که به ما توفیق داد و عمر داد که یک بار دیگر این جلسه‌ى پرنشاط و شیرین و پرانگیزه را در ماه رمضان تجربه کنیم. ما هر سال ماه رمضان چنین جلسه‌اى داریم، و به شما عرض بکنم یکى از مطلوبترین و شیرین‌ترین جلسات من این جلسه است.
 اولاً از مطالبى که برادران و خواهران دانشجو میگویند، من استفاده میکنم. نکاتى براى من پیش مى‌آید که جدید و تازه است و از آنها بهره میبرم. بعلاوه گاهى پیشنهادهائى هست که اینها به دستگاه‌ها منعکس و منتقل میشود؛ و بدانید و مطمئن باشید که در حد امکان و وسع و ظرفیت، دنبال هم میشود؛ یعنى اینجور نیست که تصور بشود حالا یک حرفى گفته شد و در فضا پرتاب شد و تمام شد؛ نه، واقعاً یکایک این مطالبى که گفته میشود - حالا آن مقداریش که مورد تأیید و تصدیق و قبول ماست؛ که غالباً هم همین جور است - دنبال میشود.
 خوب، جلسه‌ى امروز جلسه‌ى بسیار پرطراوتى بود؛ جوانهاى عزیز آمدند در همه‌ى زمینه‌ها مطالبى گفتند. اولاً در بین این برادران و خواهران اختلاف نظرهائى وجود داشت که به نظر من این اختلاف نظرها بسیار شوق‌انگیز است؛ همین خوب است. نظرات گوناگونى در زمینه‌هاى واحدى مطرح میشود و هر نظرى استدلالى دارد، طرفدارانى دارد؛ این عرصه‌اى است براى فکر کردن، ژرف‌گرائى و ژرف‌یابى کردن و به حقیقت رسیدن. نه اینکه حالا شما منتظر باشید که من درباره‌ى مواردى که محل اختلاف است یا از من سؤال شد - که این اختلاف نظر در دانشگاه وجود دارد - حتماً یک حرف قاطعى بزنم که همان بشود فصل‌الخطاب؛ نه، یک جاهائى البته فصل‌الخطاب لازم است، که رهبرى یا مقامى که سخنش فصل‌الخطاب است، آنجا حرف بزند؛ اما این از آن موارد نیست؛ اینها مواردى است که اغلبش هیچ نیازى به فصل‌الخطاب ندارد. یک اختلاف نظرى هم وجود دارد؛ خوب، باشد؛ چه عیب دارد؟ من آن روز به مسئولین کشور که اینجا بودند، در یک مورد خاصى گفتم خوب، اختلاف نظر هست؛ اما اختلاف نظر فاجعه که نیست. این اختلاف نظر چه عیب دارد؟ یک وقت بحث سر این است که این شلیک را به طرف دشمن بکنیم یا نکنیم؛ اینجا بله، اختلاف نظر مشکل درست میکند. اما یک وقت قضیه اینجورى نیست؛ در مسائلِ نظرى است، مسائل دامنه‌دار اجتماعى است؛ این اختلاف نظرها به نظر من شوق‌انگیز است؛ براى من که اینجور است. شماها که جوانید، بیشتر از کسى در سنین پیرىِ من باید از این نظرات مختلف و استدلالهاى گوناگون به شوق بیائید.
 در صحبتهاى امروز من دقت کردم، مطالعه کردم؛ دیدم صحبتها حقاً و انصافاً عمیق بود. در بعضى از سالها، بعضى از جوانها که مى‌آیند صحبت میکنند، گاهى در دلم گله‌مند میشوم به خاطر اینکه عمقى در حرفها نمى‌یابم. امروز اینجور نبود؛ امروز من حرفها را عمیق یافتم؛ حالا منهاى تعارفات و اظهار محبتهائى که نسبت به بنده میشود - که اینها حساب دیگرى دارد - اما آنچه که به عنوان نظر مطرح شد، از اول تا آخر، من دیدم حرفهاى عمیقى است، حرفهاى فکرشده‌اى است؛ نه اینکه لزوماً همه، حرفهاى صحیحى است؛ نه، توش صحیح هم هست، ضعیف هم هست؛ اما فکر شده است، حرفهائى است که رویش مطالعه شده؛ این مهم است. بخصوص در آن مواردى که گوینده‌ى سخن از طرف یک جماعتى حرف زد - یعنى از طرف تشکلها صحبت کرد - این نشان‌دهنده‌ى این است که در این عقبه، یک ظرفیت همفکرى و همکارى در اندیشه وجود دارد؛ که این هم باز به نوبه‌ى خود یک چیز مثبتى است که بنده را خرسند میکند. یک وقت هست شما یک آدم بافکرى هستید، مى‌نشینید یک چیزى را بیان میکنید؛ خوب، فکر خوبى هم هست، این چیز خوبى است؛ اما از این بهتر این است که شما با یک جمعى نشستید فکر کردید؛ نظرات مخالفى بوده، برآیند همه‌ى آن نظرات شده اینها؛ اینها را اینجا مطرح کردید. من نشانه‌هاى این معنا را مشاهده کردم؛ بخصوص در آن بیاناتى که از طرف یک تشکلى بیان شد.
 خوب، جلسه‌ى امروز به نظر من جلسه‌ى بسیار خوبى بود؛ من خدا را سپاسگزارم. از آن کسانى هم که آمدند صحبت کردند - چه دخترها، چه پسرها - تشکر میکنم؛ خیلى خوب بود.
 مطالبى هم دارم که حالا به قدر وقت عرض خواهم کرد؛ لیکن از همه‌ى مطالب بالاتر این است که شما جوانید، دلهاى شما پاک است، ناآلوده است. به عمق این حرف هم شما حالا نمیرسید، که این ناآلودگى معنایش چیست، گرفتارى دلهاى آلوده کجاست؛ این را شما که جوانید، حالا حالاها به آن نمیرسید؛ به حدود سنى ما که رسیدید، آن وقت گرفتارى را میفهمید، مى‌بینید که چقدر این زلالى دل در دوره‌ى جوانى قیمت و ارزش دارد، که دیگر قابل برگشت هم نیست.
 امروز این سرمایه در اختیار شماست. من حرفم این است: این دل پاک و زلال را هرچه میتوانید، با منبع عظمت، با منبع حقیقت، با منبع زیبائى - یعنى ذات مقدس بارى‌تعالى - پیوند دهید و نزدیک کنید. اگر موفق شدید، تا آخر عمر زندگى سعادتمندانه خواهید داشت؛ اگر حالا موفق نشوید، بیست سال دیگر سخت‌تر است؛ اگر بیست سال بعد هم - که شماها چهل سال، چهل و پنج سال سنتان هست - موفق نشوید، بیست سال بعدش بسیار بسیار مشکل‌تر است؛ یعنى در سنینِ کمتر از سنِ حالاى من. خیلى سخت خواهد شد. نه اینکه محال باشد، اما مشکل است. حالا دل را به خدا پیوند بزنید. راهش هم در شرع مقدس باز است؛ یک کار رمزآلود پیچیده‌اى نیست. شما قله‌ى کوه را از پائین نگاه میکنید، مى‌بینید کسانى آنجا هستند؛ اینجور نیست که تصور کنید اینها بال زدند رفتند آنجا؛ نه، اینها از همین مسیرى که جلوى پاى شماست، جلو رفتند و به آنجا رسیدند. دچار توهم نشویم، خیال نکنیم که با یک نوع حرکت غیرعادى و غیرمعمولى میتوان به آن قله‌ها رسید؛ نه، آنهائى که در آن قله‌ها مشاهده میکنید، از همین راهها عبور کردند. این راهها چیست؟ در درجه‌ى اول، ترک گناه. گفتنش آسان است، عملش سخت است؛ اما ناگزیر است. دروغ نگفتن، خیانت نکردن، از لغزشهاى گوناگون جنسى و شهوانى پرهیز کردن، از گناهان پرهیز کردن؛ قدمِ مهمترینش این است. بعد از ترک گناه، انجام واجبات، و از همه‌ى واجبات مهمتر، نماز است. «و اعلم انّ کلّ شى‌ء من عملک تبع لصلاتک»؛(1) همه‌ى کار انسان تابع نماز است. نماز را به وقت بخوانید، با توجه و با حضور قلب بخوانید. حضور قلب یعنى بدانید که دارید با یکى حرف میزنید؛ بدانید یک مخاطبى دارید که دارید با او حرف میزنید. این حالت را اگر در خودتان تمرین کردید، اگر توانستید این تمرکز را ایجاد کنید، تا آخر عمر این براى شما میماند. اگر حالا نتوانستید - همان طور که گفتم - بیست سال بعد سخت است، بیست سال بعدش سخت‌تر است؛ بعد از آن، کسى اگر از قبل نکرده باشد، خیلى خیلى سخت است. از حالا عادت کنید این تمرکز را در حال نماز در خودتان ایجاد کنید و به وجود بیاورید. آن وقت این آن صلاتى است که: «تنهى عن الفحشاء و المنکر».(2) «تنهى» یعنى شما را نهى میکند؛ معنایش این نیست که مانعى جلوى شما میگذارد که شما دیگر نمیتوانید گناه کنید؛ نه، یعنى دائم به شما میگوید گناه نکن. خوب، روزى چند نوبت از درون دلِ انسان به او بگویند گناه نکن، گناه نکن، انسان گناه نمیکند. این نماز است.
 روزه‌ى ماه رمضان خیلى مغتنم است؛ مبارزه‌ى با گرسنگى، تشنگى، گرما و سختى‌هائى که انسان دارد. انس با قرآن و انس با نهج‌البلاغه و انس با صحیفه‌ى سجادیه و دعا و نافله و نماز شب و هر کار که توانستید بعد از آن بکنید.
 این دل نورانى و پاکیزه را که در شما هست، قدر بدانید. نه اینکه من بخواهم براى خوشامد شما حرف بزنم؛ نه، جوانهاى عالَم که فقط شما نیستید؛ جوان خاصیتش این است. دلتان پاکیزه است. حالا چون براى شما قابل مقایسه نیست، نمیتوانید این موضوع را احساس کنید. در طول زمان، گرفتارى‌ها، غبارها، لجنها و زنگارها دل را میپوشاند. در روایت دارد که وقتى گناهى میکنید، یک نقطه‌ى سیاهى در قلب شما به وجود مى‌آید - البته اینها زبان نمادین است، زبان سمبلیک است - گناه دوم را که میکنید، این نقطه‌ى سیاه دو برابر میشود. هرچه گناه بکنید، این نقطه‌ها هى اضافه میشود، تا اینکه همه‌ى قلب را سیاهى میگیرد. ترجمه‌ى مفهوم عرفى‌اش همین است که من گفتم؛ یعنى شما الان دل و جان و روح آماده‌اى دارید، بمرور گناهان، گرفتارى‌ها و مشکلات فراوانى که در مسیر مبارزات زندگى انسان به وجود مى‌آید - در سیاست، در اقتصاد، در یک لقمه نان، در به دست آوردن امکانات زندگى - چنانچه انسان از حالا تمرین نکرده باشد، اینها گرفتارى‌ها را زیاد میکند، دل را تاریک میکند. پس عرض اول ما و حرف اصلى ما این است. شما مثل فرزندان من هستید. من اگر بخواهم به بچه‌هاى صلبى و نسبىِ خودم بهترین سفارشها را بکنم، همینى که به شما عرض کردم، به آنها خواهم گفت.
 توجه هم داشته باشید؛ اغلب لغزشهائى که - نمیگویم همه - در عرصه‌هاى گوناگون و میدانهاى گوناگون براى انسانها پیش مى‌آید، ناشى از رعایت نکردن همین نکته‌ى اصلى و مهمى است که گفتم؛ حتّى در میدان جهاد. در جنگ احد - خوب، قضایا را میدانید دیگر - یک عده‌اى کوتاهى‌اى کردند که فاجعه آفرید. اگر قضایاى جنگ احد را نخوانده‌اید، توى کتابهاى تاریخ هست؛ بروید بخوانید، که من دیگر نخواهم اینجا شرح بدهم. قرآن درباره‌ى همینها میگوید: «انّ الّذین تولّوا منکم یوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما کسبوا».(3) حاصل ترجمه این است: آن کسانى که شما دیدید روز جنگ احد آنجور به دشمن پشت کردند و فاجعه درست کردند و موجب شهادت حمزه‌ى سیدالشهداء و بزرگانى از اصحاب شدند - انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما کسبوا - لغزش آنها را شیطان از ناحیه‌ى آنچه که قبلها انجام داده بودند، زمینه‌سازى کرد؛ یعنى گناهانشان. از این قبیل آیه در قرآن آیات متعددى داریم. پرهیز نکردن ما از گناه، اثرش را در مدیریت امور کشور اگر داشته باشیم، مدیریت یک بخشى اگر داشته باشیم، اگر در میدان جنگ حاضر شویم، اگر در یک آزمون مالى و اقتصادى گیر کنیم، در همه‌ى اینجاها نشان میدهد. بنابراین، این حرف اصلى ماست. خلاصه عرض میکنم؛ قدر جوانى را بدانید. این معنایش این است که قدر دلهاى پاک را بدانید، خودتان را بیشتر با خدا مأنوس کنید. راهش هم ترک گناه و توجه به نماز است؛ و بعد از نمازهاى واجب و آن توجهى که عرض کردم، دیگر هرچه که توانستید، مستحبات، دعا و بقیه‌ى کارها را انجام دهید. ان‌شاءاللَّه خداى متعال هم راهها را باز میکند.
 خوب، مطالبى را من یادداشت کردم اینجا به شما عرض کنم؛ لیکن سؤالاتى هم که شما مطرح کردید و موضوعاتى هم که گفتید، موضوعات مهمى است. بد نیست من درباره‌ى بعضى از اینها مطالبى عرض کنم.
 یک سؤال این بود که آیا جریان دانشجوئى میتواند آنجائى که ایرادى به نظرش مى‌آید، سؤال کند؟ پاسخ این است که بله، باید سؤال کنید. ایرادى ندارد که سؤال کنید؛ به شرط اینکه همان طور که خود این برادر هم گفت، قضاوت نکنید؛ اما سؤال کنید. بهترین روش سؤال و پاسخ هم این است که مسئولین بیایند توى مجموعه‌هاى دانشجوئى. من همین جا از مسئولین درخواست میکنم که دیدارهاى دانشجوئى‌شان را زیاد کنند. امروز بهترین قشرهاى کشور اینهایند؛ هم جوانند، هم باسوادند، هم تحصیلکرده‌اند، داراى فهمند، داراى انگیزه‌اند؛ مسئولین بروند شرکت کنند. این سؤالات مطرح بشود، احتمالاً پاسخهاى قانع کننده‌اى هم خواهید شنید. کمااینکه خود من در برخورد با بعضى از مسئولین، احیاناً بعضى از همین سؤالهاى شما یا سؤالاتى از این قبیل را از آنها دارم. خوب، یک جوابى میدهند، انسان احیاناً قانع میشود؛ ممکن هم هست جواب قانع کننده‌اى نداشته باشند. به هر حال طرح سؤال، خوب است. مراقبت کنید طرح سؤال را مخلوط نکنید و اشتباه گرفته نشود با معارضه. آن چیزى که من قبلها هم گفته‌ام، بارها هم گفته‌ام، الان هم میگویم، این است که جریان دانشجوئى یا جنبش دانشجوئى یا هر چیز دیگر که اسمش هست، تصور نکند که وظیفه‌اش این است که با دستگاه متولى امر و متصدى اداره‌ى کشور معارضه کند؛ نه، این خطاست؛ چه لزومى دارد؟ معارضه کردن که کارِ همیشه درستى نیست؛ ممکن است یک جا درست باشد، یک جا درست نباشد. مهم این است که شما حرفتان را مطرح کنید، استدلالتان را مطرح کنید، پاسخ قانع کننده‌اى بخواهید؛ مسئولین هم باید پاسخ بدهند.
 یک سؤال دیگر این است که بعضى‌ها میگویند وحدت، بعضى‌ها میگویند خلوص؛ شما چه میگوئید؟ من میگویم هر دو. خلوص که شما مطرح میکنید - که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌اى را که ناخالصى دارند، از دائره خارج کنیم - چیزى نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجورى حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اکرم یک عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌کعب بود، عمار بود، کى بود، کى بود؛ اینها درجه‌ى اول و خالص‌ترینها بودند؛ عده‌اى دیگر از اینها یک مقدارى متوسطتر بودند؛ یک عده‌اى بودند که گاهى اوقات پیغمبر حتّى به اینها تشر هم میزد. اگر فرض کنید پیغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى - که کار خالص‌سازى خیلى آسانتر بود از یک جامعه‌ى هفتاد میلیونى کشور ما - میخواست خالص‌سازى کند، چه کار میکرد؟ چى برایش میماند؟ آن که یک گناهى کرده، باید میرفت؛ آن که یک تشرى شنفته، باید میرفت؛ آن که در یک وقتى که نباید از پیغمبر اجازه‌ى مرخصى بگیرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، باید میرفت؛ آن که زکاتش را یک خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، کسى نمیماند. امروز هم همین جور است. اینجورى نیست که شما بیائید افراد ضعاف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ى اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ کارى کنید که افراد خالصى که میتوانند جامعه‌ى شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزه‌ى نفوذ تشکل خود، براى بالا آوردن میزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش کنید؛ که نتیجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص کردن این است.
 وحدت هم که ما گفتیم - که بعد سؤالات دیگرى هم در این زمینه شده - منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراین وحدت با کیست؟ با آن کسى که این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى که اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصلیم؛ این میشود ولایت بین مؤمنین. آن کسى که اصول را قبول ندارد، نشان میدهد که اصول را قبول ندارد یا تصریح میکند که اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دائره خارج است. بنابراین با این تفصیل و توضیحى که عرض شد، هم طرفدار وحدتیم، هم طرفدار خلوصیم.
 یک سؤالى هم در خلال صحبت بود، من این را گاهى بیرون هم شنفته‌ام. میگویند آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم. ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم.
 چند سال قبل که یک قتلى اتفاق افتاده بود و دشمنان جنجال کردند، تبلیغات کردند و گفتند اینها فتوا داشتند، دستور داشتند، و میخواستند یک جورى پاى رهبرى را میان بکشند، توى نماز جمعه گفتم: اگر من یک وقتى اعتقاد پیدا کنم که یک نفرى واجب‌القتل است، این را توى نماز جمعه علنى خواهم گفت. نه جایز است، نه شایسته است که مواضع دیگرى غیر از آنچه که رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میکند، وجود داشته باشد؛ نه، همینى است که دارم میگویم.
 البته ممکن است کیفیت روزه گرفتن شما با بنده، نماز خواندن شما با بنده یک تفاوتهائى داشته باشد. خوب، شما جوانید، دانشجوئید؛ فعالیت دینى شما، فعالیت اجتماعى شما جوانانه است؛ با رفتار پیرمردانه‌ى پیرمردها طبعاً تفاوت پیدا میکند. از این تفاوتهاى قهرى و طبیعى نمیشود صرف‌نظر کرد.
 مسئله‌ى حفظ نظام مطرح شد. به نظر ما - همین طور که گفتیم - حفظ نظام واجب است و اوجب از همه‌ى امور است. نظام هم یک مرزهاى مشخصى دارد که یکى از این مرزها، مرزهاى اخلاقى و فرهنگى است و شکى نیست که باید حفظ شود.
 چند نکته هم در مورد مرجعیت علمى و الزامات آن گفته شد که نکات درستى بود. من خواهش میکنم مسئولین توجه کنند و این مطالب یادداشت شود.
 یک اشکالى شد که چرا کالاى فرهنگىِ مناسب با عدالت تولید نمیشود. این اشکال ما هم هست؛ کاملاً درست است. کالاهاى فرهنگىِ تولیدى ما رسا نیست. با اینکه ما هنرمند خوب داریم، نویسنده‌ى خوب داریم، بازیگر خوب داریم، اما نمایش متناسب با خواسته‌هاى فرهنگى‌مان کم به وجود مى‌آید. لازم است مدیریتهاى فرهنگى یک مقدارى در این زمینه‌ها بیشتر کار کنند. البته میدانید، اینجور کارها کارهائى نیست که یکشبه به وجود بیاید. یعنى اینجور نیست که حالا بگوئیم خیلى خوب، کالاى فرهنگى تولید کنیم، همین الان بروند و براى مثلاً شش ماه آینده یا یک سال آینده، ده تا، بیست تا - یا بیشتر یا کمتر - فیلم انقلابى، فرهنگى و اسلامى درست کنند. اینها همه زیرساختهائى لازم دارد - مثل زیرساختهاى طبیعى - تا این زیرساختها فراهم نباشد، کار به وجود نمى‌آید. این زیرساختها بعضى‌اش کاملاً فراهم نیست، که اینها در طول زمان باید به وسیله‌ى دولتهاى مختلف، به وسیله‌ى مسئولین گوناگون فراهم میشده؛ بعضى حتّى در یک دوره‌هائى تخریب هم شده! در بعضى از دوره‌ها، بعضى از زیرساختهاى اعتقادى و فرهنگى ما نه فقط درست نشده، حتّى تخریب هم شده! خوب، حالا باید اینها را روبه‌راه کنند. ولى اشکال، اشکال واردى است؛ من هم این اشکال را دارم؛ هم به صدا و سیما، هم به وزارت ارشاد، هم به سازمان تبلیغات و حوزه‌ى هنرى. ما با اینها نشست و برخاست هم داریم. من مى‌نشینم بحث میکنم، استدلال میکنم؛ یعنى کارى که بعضى از مسئولین اجرائى باید بکنند، متأسفانه من ناچار خودم این کار را بر عهده میگیرم. همین اواخر با مسئولین فرهنگى راجع به همین مسائل هنرى و سینمائى و هنرهاى نمایشى و غیره نشستهاى متعددى داشتیم. نشستیم بحث کردیم، حرف زدیم؛ امیدواریم ان‌شاءاللَّه به یک جاهاى خوبى برسد. به هر حال این مطالبه‌ى شما مطالبه‌ى درستى است.
 یکى از آقایان راجع به مسئله‌ى خصوصى‌سازى فرهنگ و بهداشت نکته‌اى گفتند که به نظر من آن نکته هم درست است. خصوصى‌سازى مربوط به شرکتهاى ذیل اصل 44 است، که خوب، یک تعریف مشخصى دارد. به نظر ما مسائل فرهنگى و بهداشتى و اینها، به آن شکل، مشمول این اصل خصوصى‌سازى نمیشود. از طرف مسئولین ذى‌ربط هم مواردى را به من گفته‌اند. به نظر ما این اشکال، اشکال واردى است؛ بایستى مورد توجه قرار بگیرد.
 سیاستهاى خارجى و صدور انقلاب به وسیله‌ى دانشجویان هم البته خوب است؛ نه اینکه بگوئیم کار بى‌فایده‌اى است؛ نه، یقیناً فوائدى دارد؛ لیکن توجه داشته باشید الان در همین زمینه‌ها خیلى دارد کار میشود. در همین زمینه‌ى تماس با مسلمانها، با ملتهاى گوناگون، در آسیا، در آفریقا، در آمریکاى لاتین، خیلى دارد کار میشود. در آمریکاى لاتین کشور اسلامى نیست؛ اما جوامع مسلمان در کشورهاى آمریکاى لاتین، مثل برزیل، مثل بعضى از کشورهاى دیگر، از لبنانى و عرب و شیعه و مسلمان و اینها حضور دارند؛ آنجاها خیلى دارد کار انجام میگیرد. کارهائى که انجام میگیرد، از نظر شما جوانان عزیز یک مقدارى ناشناخته است؛ ولى به نظر ما عیبى ندارد، کار خوبى است؛ اگر محاسبه شده و با برنامه انجام بگیرد.
 راجع به تبعیض هم مسائلى گفتند که من اینجا توى پرانتز نوشته‌ام اشکال وارد است. بعضى از اشکالات واقعاً وارد است.
 صحبتى هم راجع به دلائل خروج نخبگان شد. یکى از خانمها گفتند با نخبگانى که تماس میگیریم، میگویند علت خروج ما اینهاست: مثلاً در داخل، آن کارى که باید میشده، نشده؛ آن کارى که نباید میشده، شده. من این حرفها را رد نمیکنم، ممکن است واقعاً همین اشکالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبه‌اى که در دوره‌ى دانشجوئى و بعد از فارغ‌التحصیلى پا میشود میرود خارج، غالباً دلائلش اینها نیست؛ اینها بهانه است. آنجا کسانى هستند که درِ باغ سبز نشان میدهند، زمینه‌هاى مساعد کارى را به رخ این دانشجو میکشند؛ این دانشجو خیال میکند که حالا اگر برود آنجا، چنین و چنان خواهد شد. شاید هم واقعاً دستگاه‌هاى دولتى‌اى هستند که علاوه بر انگیزه‌ى نیاز به دانش و استعداد این جوان، یک انگیزه‌ى دیگر هم دارند و آن، مبارزه‌ى با جمهورى اسلامى است؛ لذا روى این سرمایه‌گذارى میکنند، برمیدارند میبرندش آنجا. حالا آنهائى که میروند، بعضى البته موفق میشوند، بعضى هم موفق نمیشوند، سرشان به سنگ میخورد، پشیمان هم میشوند؛ از این قبیل هم داریم. از آن طرف هم جوانهائى داریم که بدون اینکه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفته‌اند، مراتب علمىِ خیلى خوبى را هم گذرانده‌اند؛ اما ایمان و انگیزه‌ى دینى و اسلامى و انگیزه‌هاى سالم آنها، آنها را به داخل کشور کشانده. همه‌اش از این طرف نیست که دارند حرکت میکنند؛ از آن طرف هم جوانهائى که براى تحصیل رفته‌اند، دارند مى‌آیند. ما افرادى را مى‌شناسیم؛ بعضى‌شان نابغه‌اند، بعضى‌شان برجسته‌اند، بعضى‌شان نخبه‌اند؛ اینها مى‌آیند داخل، مشغول کار میشوند؛ مشغول خدمت میشوند. اینجور هم نیست که شما فرض کنید همه‌اش از این طرف میروند؛ نه، آنها هم مى‌آیند داخل، و امکاناتى هم وجود دارد و کارهائى هم انجام میگیرد.
 یکى از دوستان مسئله‌ى تهاجم به کوى دانشگاه را گفتند. من دنبال این قضیه بودم و هستم. البته بله، حرکت کنْد بوده، پیش نرفته؛ باید هم پیش برود و ان‌شاءاللَّه هم خواهد رفت؛ لیکن اینجور نیست که شما تصور کنید مسئله فراموش شده؛ نه، فراموش نشده. خوب، گرفتارى‌ها زیاد است، کارها زیاد است؛ بعضى از دستگاه‌ها هم شاید انگیزه‌شان براى همکارى کردن در این زمینه، خیلى انگیزه‌ى زیادى نیست - طبعاً انگیزه‌شان ضعیف است - لذا کار کنْد پیش میرود؛ لیکن ان‌شاءاللَّه پیش خواهد رفت.
 گفته میشود که در دانشگاه‌ها برخوردهاى انضباطى و امنیتى صورت میگیرد. من نمیدانم چه جور برخورد تندى از لحاظ انضباطى و امنیتى در دانشگاه شده، اما این را میدانم که بالاخره در دانشگاه انضباط لازم است. حالا اگر یک وقت در یک جائى در باب انضباط و اِعمال انضباط یک خرده تندروى بشود، من نمیدانم - ممکن هم هست - لیکن بالاخره انضباط هم لازم است، امنیت هم لازم است. نمیشود محیط دانشگاه را رها کرد. آماج خیلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محیط دانشگاه است. خود شما دانشجویان بدانید که توى آن دائره‌ى قرمز قرار دارید. گاهى اوقات توى عکسها یا توى فیلمها وقتى میخواهند یک نقطه‌اى را مشخص کنند، با دائره‌ى قرمز مشخص میکنند. دشمن، شما دانشجویان را توى دائره‌ى قرمز گذاشته، مشخصتان کرده؛ اصلاً خیلى از برنامه‌ها براى شماست؛ براى لغزاندن شما، براى منحرف کردن شما، براى بى‌خیال کردن شما نسبت به سرنوشت کشور و مصالح انقلاب. چطور میشود دانشگاه‌ها را از نظر دور داشت؟ خوب، بالاخره باید توجه باشد. بله، به نظر ما تندروى و زیاده‌روى در هیچ کارى خوب نیست؛ از جمله در این کار.
 یکى از دوستان گفتند که اندیشه و علم، دستورى نباشد. من چنین چیزى سراغ ندارم. در جامعه‌ى ما اندیشه دستورى نیست؛ نه علم دستورى است، نه اندیشه دستورى است. کجا؟ مشخص کنند بگویند. کسى که با این قضیه مبارزه کند، خودِ منم. ما طرفدار آزاداندیشى هستیم. البته من به شماها بگویم، آزاداندیشى جایش توى تلویزیون نیست؛ آزاداندیشى جایش توى جلسات تخصصى است. مثلاً فرض کنید در زمینه‌ى فلان مسئله‌ى سیاسى، یک جلسه‌ى تخصصىِ دانشجوئى بگذارید؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بیایند آنجا با همدیگر بحث کنند؛ این میشود آزاداندیشى. همین جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همین جور، بحث سر تفکرات مکاتب گوناگون جهانى است؛ همین جور، بحث سر یک مسئله‌ى علمى است. بنابراین جلسه باید جلسه‌ى تخصصى باشد؛ والّا توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر بیایند بحث کنند، آن کسى که حق است، لزوماً غلبه نخواهد کرد؛ آن کسى غلبه خواهد کرد که بیشتر عیّارىِ کار دستش است و میتواند بازیگرى کند؛ مثل قضیه‌ى عکس مار و اسم مار. گفت: کدام یکى مار است؟ مردم با اشاره به عکس مار گفتند: معلوم است، مار این است. بنابراین آزاداندیشى در جلسات تخصصىِ متناسب با هر بحثى باید باشد؛ در محیطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظره‌ها نیست. این هم معنایش این نیست که دارد تحمیل میشود؛ نه، بالاخره یک فکر حق مطرح میشود؛ «ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن».(4) این حکمت و موعظه‌ى حسنه و مجادله‌ى احسن براى چیست؟ «ادع الى سبیل ربّک». یعنى این قبلاً یک اصل موضوعى است، دعوت به سمت خداست. در همه چیز همین جور است. دعوت باید با زبان درست انجام بگیرد، اما جهت دعوت باید مشخص باشد. معنى ندارد که انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ این موجب گمراهى مردم میشود. مردم را باید هدایت کرد. مگر نمیگوئید که دولتها مسئول هدایت افکار مردم هستند؟
 به هر حال مطالب خوبى گفته شد. دوستان انصافاً خوب حرفهائى را مطرح کردند. یکى از دوستان گفتند ما از دست چپ و راست رئیس جمهور دلمان خون است. خوب، حالا دل شما خون - که خدا نکند خون باشد - اما به شما عرض بکنم؛ اینها جزو مسائل تعیین کننده و اصلى نیست. ممکن است ایراد و اشکال وارد باشد - من در این مورد هیچ قضاوتى نمیخواهم بکنم - ممکن است کسى به یک شخصى یا به یک کارى ایراد داشته باشد؛ منتها باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است؛ والّا من نه اعتراض میکنم به اینکه شما چرا از زید یا عمرو خوشتان مى‌آید یا بدتان مى‌آید؛ نه، ممکن است خوشتان بیاید، ممکن است بدتان بیاید - ایرادى ندارد - و نه اعتراض میکنم که چرا آن ایراد را یک وقت به شکلى که یک مفسده‌اى نداشته باشد، بر زبان آوردید؛ آن هم به نظرم اشکالى ندارد. فقط توجه کنید که این جاى مسائل اصلى را نگیرد. مسائل اصلى ما چیزهاى دیگرى است.
 بحث مردمى کردن اقتصاد و اصل 44 و اینها مطرح شد. آقایان مدعى‌اند که اصل 44 را خوب دارند اجراء میکنند. البته مخالفینى هستند، اعتراض میکنند - هم در مجلس، هم غیر مجلس - میگویند اصل 44 درست اجراء نشده؛ لیکن خود مسئولین دستگاه‌ها میگویند نه، داریم خوب اجراء میکنیم. به نظر من این هم جزو همان سؤالاتى است که خوب است انجام بگیرد و همان مسئولین توى مجامع دانشجوئى بیایند و اگر واقعاً کارى انجام شده، بگویند و ذهن جوان را قانع کنند؛ اگر هم نمیتوانند قانع کنند، بالاخره بروند یک تجدید نظرى در کار انجام بدهند.
 اشکال کردید بر صدا و سیما، اشکالتان وارد است؛ اشکال کردید بر علنى شدن اختلافات مسئولان، اشکالتان وارد است؛ بنده هم این اشکال را به این آقایان دارم و به آنها هم گفته‌ام؛ اوقات تلخى هم با آنها کرده‌ام.
 بحث تجمع در برابر مجلس را مطرح کردید، که من البته در آن مورد هیچ اظهار نظرى نمیکنم؛ فقط همین قدر به شما بگویم که شما همه‌اش گله دارید که چرا مسئولین نقدپذیر نیستند؛ خوب، شما هم نقدپذیر باشید! نقدپذیرى که فقط مخصوص مسئولین نیست؛ خوب، بالاخره اگر بر دانشجو هم نقدى وارد است، باید نقدپذیرى کند. جمعیت زیادى آمدند در مقابل مجلس جمع شدند، شعارهائى هم دادند، شعارهایشان هم بد نبود، یک گروهى هم آن وسط شعارهاى تند دادند. البته من نمیگویم آنها آدمهاى بدى‌اند، نابابى‌اند؛ نه، بالاخره تندى کردند، جوانى کردند؛ اما اگر شما هم معتقدید که این شعارها افراطى بود، زیادى بود، حقش نبود، قبول کنید. اینجور نباشد که بگوئید بالاخره هرچه که گوشه‌ى قباى دانشجو را بگیرد - که دانشجوها قبا هم ندارند! - مورد اعتراض قرار بدهیم. ممکن است به شما هم نقدى وارد باشد؛ نقد را قبول کنید.
 گفتند راجع به مسئله‌ى ولایت کار میکنیم؛ بسیار خوب است. توضیحى هم درباره‌ى بحث ضیافت اندیشه دادند که بنده را خیلى خوشحال کرد. اینکه گفتند نقشه‌ى جامع علمى‌اى تهیه شده که با نقشه‌ى موجود تفاوت دارد، من استقبال میکنم؛ حتماً این را به دست ما برسانند. دفتر ارتباط مردمى ما ان‌شاءاللَّه نام این آقا را یادداشت کند و از ایشان بگیرد. اردوهاى دانشجوئى هم بسیار چیز خوبى است و دیدار را هم من موافقم.

 من مطالبى هم اینجا یادداشت کرده‌ام که متأسفانه وقت کم است، منتها عرض میکنم: اولاً مراقب باشید تشکلهاى دانشجوئى تحت تأثیر اختلاف سلیقه‌ها، نه خودشان در درون دچار انشعاب بشوند، نه با همدیگر اصطکاک و تصادم پیدا کنند. یکى از مصادیق برجسته‌ى وحدتى که ما به آن توصیه و دعوت میکنیم، همین است. آنجائى که انسانها را از هم جدا میکند یا به هم نزدیک میکند، اصول و مبانى معرفتى است. وقتى این مبانى مورد اتفاق  و مورد قبولشان نباشد، آنها را از هم جدا میکند؛ اما آن وقتى که مورد قبولشان باشد، آنها را به هم متصل میکند. اما سلائق نه؛ هر کسى یک سلیقه‌اى دارد، هر کسى یک ذوقى دارد. یکى دانشجوى مهندسى است، یکى دانشجوى  هنر است، یکى دانشجوى پزشکى است - این سه جور سلیقه - در هر کدام هم طیف وسیعى از سلائق و گرایشهاى مختلف هست؛ یکى از چیزى خوشش مى‌آید، یکى خوشش نمى‌آید؛ اینها را مایه‌ى جدائى بین خودتان قرار ندهید، که به نظر من خیلى مهم است.
 نکته‌ى دوم: در مسائلى که با سرنوشت کشور ارتباط پیدا میکند، حتماً تحلیل و موضع داشته باشید. بیانیه‌ى تهران مسئله‌ى مهمى بود؛ تحلیل شما از بیانیه‌ى تهران چیست؟ موضعتان چیست؟ موافقید؟ مخالفید؟ قطعنامه‌ى 1929 شوراى امنیت علیه جمهورى اسلامى صادر شده، یا تحریمهاى یکجانبه‌ى آمریکا و اروپا علیه ایران شکل گرفته؛ تحلیل شما از این قضیه چیست؟ این قضیه‌ى کوچکى نیست. موضعتان چیست؟ ایران چه کار کند؟ چون اخم میکنند، تحریم میکنند، دندان نشان میدهند، دستهایمان را بالا ببریم؟ حالا یک قدرى کوتاه بیائیم؟ تحلیلتان این است؟ در داخل کشور ما مجموعه‌هاى سیاسى‌اى هستند که تحلیلشان این است؛ میگویند وقتى که طرف خیلى چهره‌ى سگى از خودش نشان میدهد، شما عقب بنشینید! خوب، شما این را قبول دارید؟ عقب بنشینیم؟ یا نه؛ معتقدید که هر گونه عقب‌نشینى، طرف را تشجیع میکند. بمجردى که دیدند شما با اخم میترسید، میگویند آقا اخم کنید؛ علاج این آدم اخم است. بمجردى که دیدند تهدید به کتک یا خود کتک، شما را به عقب‌نشینى وادار میکنند، میگویند دو تا بیشتر بزن تا خوب از همه‌ى حرفهایش دست بردارد. طرف، اینجورى است. محاسبات دنیا این است.
 نکته‌ى دیگرى که میخواستم به شما عزیزان تذکر بدهم، این است: برادرها و خواهرها! تقویت مبانى معرفتى را جدى بگیرید. البته من امروز که نگاه میکنم، مى‌بینم در مقایسه با هفت هشت سال پیش که ماه رمضان در همین جا جلسه تشکیل میشد و دوستان مى‌آمدند صحبت میکردند، توجه به مبانى معرفتى در بین دانشجوها قوى‌تر شده است. بعضى از اظهاراتى هم که شماها میکنید، نشان‌دهنده‌ى قوّت این مبانى در ذهنهاست؛ این را آدم میفهمد؛ لیکن در عین حال مجموعه‌ى تشکلها تقویت مبانى معرفتى را جدى بگیرند تا بعد، از تشکلها سرریز بشود روى مجموعه‌ى دانشجوها. تقویت مبانى معرفتى خیلى لازم است. ضعف این مبانى، ضررهاى بزرگى به مجموعه‌ى دانشجوئى کشور و مجموعه‌ى تشکلها خواهد زد.
 نکته‌ى دیگر این است که همه‌ى تشکلها ارتباطاتشان را با بدنه‌ى دانشجوئى تقویت کنند. به نظر من از بدنه‌ى دانشجوئى غافل نشوید. حالا گفتند که این اردوهاى ضیافت برگزار میشود؛ خوب، این خوب است؛ اینها یکى از همان راههاى ارتباط با بدنه‌ى دانشجوئى است؛ لیکن به نظر من در همه‌ى دوره‌ى سال و در مناسبتهاى مختلف، ارتباط با بدنه‌ى دانشجوئى و همچنین ارتباط با اساتید ارزشى زیاد باشد.
 درباره‌ى علوم انسانى هم دو نفر از خانمها اینجا صحبت کردند؛ حرف درستى است، اشکالاتشان وارد است؛ این حرف ماست؛ این همانى است که من دنبالش هستم و یکى دو سال قبل از این مطرح کردم. البته آنچه که ما گفتیم، معنایش همین است که اساتید و صاحبنظران و پژوهشگران و محققین باید به دنبال تدوین علوم انسانىِ منطبق با مبانى اسلام بروند؛ یعنى علوم انسانى‌اى که بر اساس فلسفه‌هاى نادرست و غلط مادى شکل نگرفته باشد؛ همچنان که امروز علوم انسانى غربى اینجورى است. بالاخره اگر علوم سیاسى یا اقتصادى یا فلسفه یا مدیریت و بقیه‌ى علوم انسانى، مبتنى بر نگرش مادى به دنیا باشد و با ارزشهاى مادى بنا شده باشد، طبعاً نمیتواند خواسته‌ها و آرمانهاى جامعه‌اى را که مسلمان و مؤمن به معارف اسلامى هستند، برآورده کند.
 در پایان، یک جمله هم به همه‌ى شما برادران و خواهران عرض کنم. بدانید عزیزان من! خوشبختانه روند پیشرفت در کشور، در زمینه‌هاى مختلف، روند خوب و مطلوبى است. روند عدالت هم خوب است. خوب، این دهه، دهه‌ى پیشرفت و عدالت نامیده شده است. پیشرفت که گفتیم، پیشرفت علمى است، پیشرفت فناورى است، پیشرفت سیاسى است، پیشرفت اخلاقى است؛ همه‌ى اینها مورد نظر است. خوب، یک کارهاى خوبى دارد انجام میگیرد؛ لااقل زیرساختهائى براى کارهاى بزرگ و جهشها دارد فراهم میشود. در مورد عدالت هم حداقل این است که این تفکر دارد همه‌گیر میشود؛ یعنى همه معتقد میشوند به اینکه باید دنبال عدالت رفت، باید عدالت را اجرائى کرد، باید این آرزوها را اجرائى کرد، در محیط اجراء وارد کرد - که توى صحبتهاى دوستان هم بود - این خودش پیشرفت است. البته این معنایش این نیست که ما به این مقدار پیشرفت در زمینه‌ى عدالت قانع هستیم؛ نه، آرزو و همت خیلى بالاست؛ آرزوها بالاست، همتها هم بالاست؛ اما میخواهم به شما عرض کنم که ما داریم جلو میرویم، داریم پیشرفت میکنیم. دشمنان ما منحنى‌شان به طرف ضعف است، منحنى ما به طرف قوّت است. نظام طاغوتى، نظام سرمایه‌دارىِ متجاوز و ظالم در دنیا - که مظهرش رژیم ایالات متحده‌ى آمریکاست - امروز از ده سال پیش و از بیست سال پیش، بسیار ضعیف‌تر است. در نقطه‌ى مقابل، تفکر اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، امروز از ده سال پیش، از بیست سال پیش، بسیار قوى‌تر و بسیار پیشرفته‌تر و بسیار آماده‌تر است.
 جوانهاى ما امروز از ده سال پیش خیلى بهترند، خیلى آماده‌ترند. جوانهاى مؤمنِ ده سال پیش هم امروز در بسیارى از عرصه‌هاى زندگى فعالند. شما هم ان‌شاءاللَّه در آینده باید در بخشهاى مختلف از فعالان کشور باشید. خودتان را براى امتحانهاى دشوار آماده کنید. ما داریم پیش میرویم. این سى و یکى دو سالى که از عمر نظام جمهورى اسلامى گذشته است، سى و یکى دو سال حرکتِ رو به جلو بوده؛ على‌رغم دشمنى‌هائى که دشمنان کردند. دشمنان ما امروز به قدر سى سال پیش قوى نیستند. امروز آمریکا به قدر سى سال پیش قوى نیست. آن روز من توى جمع مسئولین گفتم، اعتقاد من هم همین است، همهى دلائل و شواهد هم همین را اثبات میکند؛ آمریکاى دولت ریگان بمراتب قوى‌تر بود از آمریکاى دولت اوباما، و قبل از اوباما، بوش کوچک! واقعاً همین جور است؛ آنها رو به ضعف رفتند. هیچ نشانه‌اى هم وجود ندارد که مجدداً این منحنى از طرف آنها به طرف صعود حرکت کند؛ بعکس، نشانه‌هاى زیادى وجود دارد که منحنىِ رو به صعود ملت ایران و نظام ایران همچنان با شیب تندترى ان‌شاءاللَّه رو به صعود خواهد رفت.
 پروردگارا! این دلهاى مؤمن و جوان را مشمول رحمت و عنایت خودت قرار بده. پروردگارا! آنچه گفتیم، آنچه شنیدیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده و به کرمت آن را از ما قبول کن. پروردگارا! زندگى ما را براى اسلام و براى خدا، مرگ ما را براى اسلام و براى خدا قرار بده. پروردگارا! بین ما و اولیائت و دوستانت و برگزیدگان درگاهت جدائى مینداز. قلب مقدس ولى‌عصر را از ما راضى و خشنود کن. روح مطهر امام و روح مطهر شهیدان را از ما راضى و خشود کن. دلهاى این برادران و خواهران دانشجو را هرچه بیشتر در جهت اتحاد در راه حق و در راه خدا به هم نزدیک کن.
 والسّلام علیکم و رحمة اللَّه‌
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)