9 نکته درباره روزهای تلخ بنزینی و اینترنتی

 روزهای بنزینی و اینترنتی اخیر نیز به تاریخ ایران پیوست و آنچه ماند، تجربه ای است بس گرانسنگ که ای بسا، مانند هزاران تجربه دیگر، به محاق بسپاریمش!

در این باره 9 نکته را می توان مورد تأمل قرار داد:

1 - به این می گویند "مدیریت بحران" ، شاید هم "پدافند غیر عامل" ، یا چیزی شبیه این ها: بنزین را گران می کنند، مردم به افزایش قیمت بنزین اعتراض می کنند و در مقابل اینترنت شان قطع می شود!
آنگاه خواسته همه می شود وصل مجدد اینترنت و دیدن روی ماه گوگل! یک هفته می گذرد و مسؤولان به مطالبه مردم برای وصل اینترنت پاسخ می دهند؛ اینترنت وصل می شود و ملت خوشحال می شوند.  پی نوشت بند 1 : همه، حواس شان بود که حواس شان از بنزین پرت شده است!


2 - بیش از 1200 شهر در ایران داریم. ناآرامی که شد گفتند 100 شهر درگیر اغتشاش است و البته فقط در برخی محلات و آن هم با حضور اندکی افراد.
سوال این است که وقتی درصد اندکی از شهرها و درصد اندک تری از جمعیت درگیر اعتراض یا اغتشاش هستند، چرا کل اینترنت یک کشور را قطع می کنید؟
پاسخ هر چه باشد - تبدیل مطالبه بنزینی به مطالبه اینترنتی یا آزمایش اینترنت موسوم به ملی یا تست صبوری مردم یا ... - باید گفت که آنچه انجام شد، بی احترامی به یک ملت 80 میلیونی بود که ناگهان دیدند اینترنت شان قطع و کار و زندگی شان مختل شده است.

اگر مسائل امنیتی در میان بود، توضیحات قانع کننده می دادند و به صورت محدود اینترنت مناطق درگیر را موقتاً قطع می کردند، می شد موضوع را قابل درک تلقی کرد ولی قطع ناگهانی و فراگیر اینترنت کل کشور، کار ناروایی بود که عدم توضیح درباره زمان وصل مجدد آن و سردرگم نگه داشتن مردم، بر زشتی اش افزود.

9 نکته درباره روزهای تلخ بنزینی و اینترنتی: حواس مان بود که حواس مان از بنزین پرت شده است
3 - مسؤولان دولت، در توضیح ظفرمندی طرح افزایش قیمت بنزین می گویند که با سه برابر شدن بهای بنزین، مصرف آن 30 درصد کاهش یافته است. راست می گویند؛ دفعه های قبل نیز که بنزین را گران کردند ابتدا مصرف کاهش یافت ولی دیری نپایید که روند مصرف افزایشی شد و دوباره هشدار دادند که رکورد مصرف بنزین را زده ایم.
این بار نیز همان سناریو تکرار خواهد شد. راه کاهش مصرف بنزین، افزایش قیمت نیست، بلکه آزادسازی واردات خودروهای کم مصرف و هیبریدی، توسعه حمل و نقل عمومی و چاره اندیشی نهایی برای صنعت فشل خودروسازی داخلی است که محصولات پرمصرف تولید و بر ملت تحمیل می کند.
این همه راه اساسی را رها کرده اند و چسبیده اند به بنزین و لابد غر هم می زنند که بنزین در ایران، هنوز ارزان است!

4 - علت اصلی نارضایتی های اخیر که بعضاً به آشوب و غارتگری نیز انجامید، نه بنزین بود و اینترنت. مردم از ناکارآمدی ها، فسادها، تبعیض ها، رانتخواری ها و نشنیدن صدایشان شاکی اند و مترصد فرصتی برای بیان اعتراض شان.

ماجراهای اخیر با تدابیر امنیتی فیصله پیدا کرد، اما بی هیچ تعارفی باید گفت که با پدیده آتش زیر خاکستر مواجهیم؛ مسؤولان اگر واقعاً دلسوز ایران، مردم ، نظام و حتی پست و مقام خود هستند، باید به اصلاحات واقعی - و نه شعاری و جناحی - تن دهند و الّا تا کی می توان از بحرانی به بحرانی دیگر زیست؟!
9 نکته درباره روزهای تلخ بنزینی و اینترنتی: حواس مان بود که حواس مان از بنزین پرت شده است
5 - مواضع برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی که عنوان "وکالت مردم" را یدک می کشند نیز تأمل برانگیز و تأسف آور بود: آنجا که از قطع اینترنت حمایت کردند!
مگر نه این است که وکیل باید خواسته موکلش را مطالبه کند؟ واقعاً در این یک هفته ای که گذشت، ملت ایران موافق قطع اینترنت شان بودند که برخی از وکلایشان برای آن پیراهن چاک می دادند؟

 6 - برخی گفتند که در این یک هفته، اینترنت ملی آزمایش شد. اگر اینترنت ملی اینی بود که دیدیم و رابطه مان با دنیا را قطع می کند، پس واویلا از این اینترنت ضد ملی!
امید که چنین نباشد!

7 - باز گلی به جمال محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات که بابت قطع چند روزه اینترنت - که با دستور شورای امنیت کشور بود - از مردم عذرخواهی کرد. بقیه مسؤولان ذیربط کلاً به رویشان هم نیاوردند که یک هفته مردم را از کار و زندگی انداخته بودند!

8 - بعد از ناآرامی های اخیر، راهپیمایی هایی در محکومیت حوادث اخیر برگزار شد. رسانه های رسمی از راهپیمایی کنندگان به عنوان "مردم" نام بردند و درست هم بود، آنها مردم ایران بودند. نکته اما اینجاست که معترضین هم جزو مردم ایران اند. 

حال اگر تعدادی از همین مردم، آشوب کنند، اموال عمومی را به آتش بکشند، فروشگاه ها را غارت کنند، باید که مجازات شوند چه آن که هیچ جامعه ای این قبیل رفتارها را بر نمی تابد ولی کسی نمی تواند بگوید این ها مردم ایران نیستند، هرچند که متصف به آشوبگری و قانون شکنی باشند.
اصل یکپارچگی مردم ایران را نباید در این دعواها مستهلک کرد: هر که شناسنامه ایرانی دارد، ایرانی است و مالک مشاع ایران.

9 - می خواستم درباره برخی جریان های آتش بیار معرکه هم بنویسم که دیدم "احمد زیدآبادی" در کانال تلگرامی اش به زیبایی نوشته است: "در کنار داستان دولتیان، نیروهای خواهان براندازی در خارج نیز داستان خود را داشتند.
نمی‌خواهم فعلاً به این داستان بپردازم. اما وقتی برخی از آنها در برابر دوربین‌های تلویزیونی ظاهر شدند و بی محابا از ضرورت مسلح شدن تودۀ مردم به سلاح سرد و گرم به منظور "دفاع مشروع از خود در برابر خشونت حکومت" سخن گفتند، با خود اندیشیدم که مگر می‌شود آدمی تا بدانجا از کینه و نفرت و خشم انباشت شده باشد که جواز جنگ داخلی در موطن خود صادر کند؟
مگر می‌شود آدمی تا بدان اندازه از حال و روز و شرایط کشورش بی‌خبر باشد که از حکم نابودی و ویرانی ابدی آن نترسد؟
مگر می‌شود آدمی در آن نقطه از جهان بنشیند و بعد به ایرانیان بگوید بین خود سیل خون راه بیاندازید؟
مگر می شود آدمی تاریخ را مرور کرده باشد و نداند که ... بله متأسفانه می‌شود!

خداوند خودش مرهمی بر زخم‌های این کشور بگذارد و راهی برای نجات آن بگشاید. شاید برای کسانی که بر این باورند در دنیای جدید "خدا مرده است" این خواسته‌ای بی معنا باشد، اما برای مثل منی، خدا هرگز نمی‌میرد، آنچه در حال مرگ است ظاهراً انسانیت ماست!"
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد