آنان که سن و سالی دارند، خوب به یاد می آورند که این خبر برای برخی از دلالان تا چه حد هولناک و دردآور بود تا بدان حد که قطعه ای در بهشت زهرا با عنوان قطعه قطعنامه! معروف گردید و جمع زیادی از افرادی که چشم به تلاطم های بازار داشته و برای سوء استفاده از وضعیت حاد اقتصادی سرمایه گذاری کرده بودند با شنیدن این خبر که نشان از چشم اندازی مثبت برای اقتصاد داشت، از فرط ناراحتی سکته کرده و جان به جان آفرین تسلیم کردند!.
حال 24 سال بعد در روزهای پائیزی تهران یک توافق نامه دیگر به امضا رسیده که اگر نگوییم تبعات و تاثیرات مثبت و روشن اش بر اقتصاد ایران بیش از آن قبول قطعنامه بوده کم از آن نیست.
درطول سال های اخیر تحریم های گسترده و پر فشار غرب کلیه مولفه های اقتصادی را متاثر از تبعات خود کرد، صادرات و واردات ، دستیابی به منابع درآمدی، تراکنش های مالی و پولی و هر فعل و انفعالی که در حوزه اقتصادی رقم می خورد؛ در زمره اهداف بالقوه غربی ها قرار داشت.
فارغ از این نکات بار روانی ایجاد شده در اینگونه موارد تاثیر مستقیمی بر نحوه تصمیم گیری فعالین اقتصادی گذاشته و بطور معمول تبعات انقباضی و انبساطی بر روی مولفه های اقتصادی دارد. به عنوان مثال اگر چشم انداز مثبت فرض نشود بازار با افزایش قیمت ها و اگر اوضاع خوب پیش بینی گرددب کاهش روبرو خواهد شد. این روند متعارف و معقول و همیشگی نه در بازار ایران که در تمامی جهان مسبوق به سابقه است.
حال با خبر امضای توافق نامه هسته ای میان ایران و 1+5 که بوضوح در آن توقف تصویب های دور تازه تحریم ها آمده و با این وصف لااقل درطول شش ماه پیش رو فعالین اقتصادی امکان برنامه ریزی منسجم و با فراغ بال دارند و از طرف دیگر سیستم تحریم های بانکی نیز دچار گسست شده و برای رد و بدل شدن پول گشایش هایی ایجاد گردیده و مضاف بر آن بخش قابل توجهی از میلیاردها دلار درآمدهای ارزی کشور به ایران باز خواهد گشت، برغم تمامی این نکات اما بازار ایران آنگونه که انتظار می رفت واکنش ریزشی قیمت ها را به خود ندیده است.
ازهمه مهم تر آنکه بارروانی تحریم ها از روی بازار اقتصادی رخت بر بسته و چشم انداز پیش رو هم وفق توافق نامه که در آن برداشتن کلیه تحریم ها درطول یکسال آمده، مثبت ارزیابی می شود. نمونه آنکه بازار سرمایه (بورس) واکنش بسیار مثبتی نشان داده است اما چرا در زمینه ارز و طلا آنگونه که باید شاهد تغیرات نیستم؟
پس از امضای توافق نامه پیش بینی می شد سقوط 10 الی 20 درصدی قیمت های ارز را شاهد باشیم اما در روز اول در بازار غیر رسمی سقوط تا 5 درصد قیمت ها را شاهد بودیم و جالب آنکه پس از سه روز قیمت ها به جای اولیه خود بازگشته است!.
این نکته به چند مولفه باز می گردد. اول آنکه دلالان و سفسطه گران بازار به محض این اتفاق در اقدامی پیش دستانه اقدام به عدم معامله ارز کرده و پول ها را از روند معادلات بیرون کشیدند تا با کمبود عرضه قیمت ها به ناگهان دچار سقوط نشود.
دوم نیز آنکه بانک مرکزی قیمت رسمی دلار را در فردای روز امضای توافق نامه کمی بالابرد و بطورروانی به بازار چنین القا شده که دولت بدنبال تثبیت قیمت هاست.
سومین نکته نیز به این مسئله باز می گردد که مخالفین توافقنامه با جار و جنجال سعی در کم اهمیت جلوه دادن توافق کردند و با تیترها و گفتارهای خود که البته مستند به اظهارات مقامات غربی هم بود چنین القا کردند کار بزرگ و اتفاق غیر منتظره ای رخ نداده است.
بدیهی است که با این سه اتفاق و هم افزایی این مولفه ها بازار ارز چنین واکنشی از خود نشان بدهد. حفظ و تثبیت قیمت ها و عدم سقوط ناگهانی آن در یک فرآیند کلی معقول و برخوردار از توجیه اقتصادی است؛ تا تولید کنندگان و صادر کنندگان متوجه ضرر هنگفت نشده و از طرف دیگر وارد کنندگان نیز به ناگهان با سقوط دارایی های خود روبرو نشوند و بازار برخوردار از ثبات سرنوشت ساز باشد اما هیچ کس نمی تواند این نکته را نادیده بگیرد که کاهش قیمت ارز و بالاروی ارزش پول ملی در یک روند با ثبات و نرم لازمه قطعی برای رشد و توسعه اقتصادی است علی الخصوص که افزایش قیمت ها دریک روند شتابان و سونامی وار طی مدت زمان کوتاهی رقم خورده است.
حال با اوصاف گفته شده این سئوال پیش می آید که چرا بازار ارز با توجه به این اتفاق سترگ واکنشی معقول و طبیعی از خود نشان نداده و تا بدین حد مصنوعی و هدفمند کنترل شده است؟ آیا انتظار عمومی مبنی بر کاهش قیمت ها نباید مورد امعان نظر قرار گرفته و مشخص شود چه دست هایی در پشت تثبیت قیمت ها در این وضعیت ناخوشایند هستند؟