نیویورک؛ مذاکره؛ 1+5، پرونده هسته ای. اینها واژگانی است که این روزها نه نقل محافل و مجالس سیاسی که ورد زبان عام و خاص است. شاید مردمان ایران تنها مردمانی در جهان باشند که به جای بحث و جدل پیرامون موضوعات فرهنگی و هنری و یا پرستیژ و فیگور فلان سوپر استار سینما و بهمان ورزشکار ملی، بیشترین بحث و منازعه کلامی را معطوف به سیاست و دالان های پر پیچ و خم البته مستور آن می کنند. البته مردمانی که همواره و در طول تمامی اعصار و دوران ها سیاست سایه بسیطش را بر تمامی وجوه زندگی آنان انداخته و بخصوص در طول سده اخیر دو انقلاب پیشرو و تاریخ ساز و جنگ هشت ساله را در کارنامه خود داشته اند باید نیز که چنین باشند. نکته آنکه در چند سال اخیر مناقشه هسته ای و جدال سیاسی بر روی آن چنان تعمیمی یافت که تمامی سطوح اقتصادی و معیشت و زندگی مردم را متاثر از تبعات و تاثیرات خود کرد و اینچنین شد که کاترین اشتون شناخته شده تر از هدیه تهرانی شد و 1+5 عددی نام آشناتر از 6 تایی ها و 4 تایی ها!.
حال درست در این بحبوحه فشارهای بیرونی و معضلات درونی به سر انگشت تدبیر و کارآمدی صحنه به نحوی دیگرگونه در حال رقم خوردن است و وضعیتی که تا چند ماه پیش چشم انداز مطلوبی را ترسیم نمی کرد اکنون چشم انداز مطبوعی را در برابر ناظران قرار داده است.
اگر تا دیروزها دنیا با زبان تهدید و ارعاب با ایران سخن می گفت و مقامات آمریکایی اگر نه هر روز که هر هفته خط و نشانی برای ایران می کشیدند اکنون کاخ سفید نه یک بار و دوبار که چند باره پیام می دهد که آماده انجام مذاکره است و چندین باربه شکل رسمی از احتمال دیدار اوباما با روحانی می گوید. آمریکایی ها که تا دیروز می گفتند همه گزینه ها را روی میز دارند اکنون با جان کری رئیس دستگاه دیپلماسی خود کنار میز می آیند تا با محمد جواد ظریف سخن بگویند.
در تاریح روابط ژئوپلتیک کمتر موردی را سراغ داریم که مقامات عالیرتبه کشورهای بزرگ متفق القول با یک طرف خارجی پای میز مذاکره بنشینند و در سطح وزرای خارجه خود با آن کشور سخن بگویند اتفاقی که امروز وقوع آن میسر شد و مقامات شش قدرت برتر جهانی قرار است با ظریف پشت یک میز بنشینند و بر سر موضوع هسته ای سخن بگویند.
روحانی گفته بود که خوب است چرخ سانترفیوژها بچرخد اما بشرطی که چرخ های تولید نیز بچرخد؛ او گفته بود که مذاکرات هسته ای را در سطوح عالی تر پی می گیرد و این وعده ها جملگی در حال تحقق یافتن است. نکته آنکه وقتی یک مقام عالیرتبه در یک جلسه شرکت کرده و پای میز مذاکره می نشیند این بدان مفهوم است که آن طرف مذاکره را به صرف مذاکره پی نمی گیرد و وقتی با این حد از آمادگی به میدان آمده یعنی که می خواهد بده؛ بستان سیاسی کند و برون دادی مقبول رقم بزند.
نتیجه بدیهی آنست که اگر روندی که هم اکنون پی گرفته شده ادامه یابد که همه مولفه ها بر همین نکته صدق می کند باید منتظر گشایشی مقبول در پرونده هسته ای بود و بالتبع آن زدودن تحریم ها و باز شدن قفل های اقتصادی نیز دور از دسترس که نه؛ حتما محقق خواهد شد.
نکته آنکه اینهمه نه بواسطه امتیاز دهی یکطرفانه و عبور از سیاست های اصولی که با در پیش گرفتن سیاست های کارآمدانه و عقلانی وتغییر صوت و لحن میسر شده است. سیمایی که اکنون سیاست ورزان ایرانی در جهان از خود ترسیم کرده اند بسیار متمایز تر از ادواری است که بجای گفتار توام با درایت؛ تندگویی های عوام گرایانه مجال طرح و ارائه می یافت و چنین پنداشته می شد که با ابراز نظرهای آنچنانی می توان دنیا را مقهور این برون نمایی ها کرد، اکنون مردی که سکان دار سیاست خارجی است برغم این استقبال و اقبال به وی مردم را به صبر و متانت دعوت کرده و از امید دادن های واهی پرهیز می دهد و می گوید که با درایت و دقت می تواند منافع ملی را تضمین کرد اما باید آرامش و صبوری پیشه ساخت، این تفاوت های مردی است که دیپلماسی را نوش کرده و می داند که چگونه بگوید و بسازد.
بی شک این عقلانیت و درایت تبلور یافته در ظریف است که اشتون را وا می دارد که به سخنانش گوش فرا دهد و با احترام و اطمینان با وی سخن بگوید و بدیهی است که نتیجه آن می شود که در نهایت اشتون مذاکره با ظریف را بسیار مثبت ارزیابی می کند.
در این سوی دیگر وقتی طرف غربی می بیند که طرف مقابلش در چه میزانی از صلابت و درایت است با روی باز در خصوص مذاکرات سخن می گوید و ایالات متحده نیز مجاب می شود که همه سطح بازیگر قدرتمند رقیب یار به میدان بفرستد و وزیر کهنه کار خارجه خود را برای مذاکره راهی می کند و چنین است حکایت 5 قدرت جهانی دیگر.
در آن سوی دیگر نیز روحانی هنوز پا به خاک ایالات متحده نگذاشته چند باره برایش پیغام می فرستند که کاخ سفید آماده مذاکره است و خبر از احتمال دیدار رئیس جمهور ایران و آمریکا نقل محافل خبری و رسانه ای می شود.روحانی حتی یکبار نه به تلویح و نه به تصریح اشاره نکرده که برنامه دیدار با اوباما را دارد یا حتی مایل است که با آمریکایی ها مذاکره کند اما این ابر قدرت جهان با هژمونی بی در و پیکرش بر تمامی منافذ قدرت و ثروت است که بارها اعلام داشته که چنین تمایلی را دارد. آیا این مایه غرور و مباهات ایرانی ها نیست؟ آیا این عزتی نیست که بنیانگذار انقلاب و مقام معظم رهبری خواستار آن بودند؟ بی شک این مهم محقق شد و آمریکایی ها بدور ازیکجانبه نگری و نگاه از موضع بالا پا به وادی روابط گذاشته اند و حال به جرات می توان گفت که زمینه برای مذاکره مهیاست. مذاکره ای که در دکترین سیاست خارجی ایران در همه ادوار بر آن تاکید می شد که باید از موضع برابری و توازن وتعادل باشد و اکنون همه چیز مهیاست و حال باید تنها به تماشای تحولات چند روزآینده نشست.