بی شک همه ما وقتی بچه بودیم مادرهایمان برایما لالایی خواندد..لالایی هایی که هنوز هم به یاد داریم و همیشه با به یاد آوردنش نوعی خوشحالی ذات نصیب ما می شود..
مادران ما ناخودآگاه برای ما لالایی می خواندد،بدون اینکه از وزن و قافیه چیزی بدانند اما همان اندازه که نوعی آهنگ درونی هدایتشان می کرد کافی بود..
در واقع لالایی ها آغاز گر ادبیات زنانه بوده اند که در پای گاهواره بچه هایشان شروع کرده اند و این زبان نسل به نسل انتقال یافته و همه ما بدون شک در مورد آن چیز هایی می دانیم..مادران ما با خواندن لالایی گاهی برای ما سربلندی آرزو می کردند و گاهی سلامتی و بعضی اوقات هم همراه لالایی ها خودشان را فدای ما می کردند!!
رابطه لالایی بین مادر و کودک نوعی احساس به وجود می آورد که باعث می شود هر دو آرام باشند و کودک بدون اینکه گریه کند به صدای مادرش گوش دهد و همراه لالایی خوابش ببرد!
ننوها را می بندند. چنانکه یک لالایی ملایری هم می گوید :
لالالالا کنم ایواره وختی للوته بونم، شاخ درختی
که در مجموع یعنی غروب هنگام، تو را لالایی می گویم و للویت (= نانو = ننو) را بر شاخه ی درختی می بندم.(ترانه و ترانه سرایی، ص ۱۸۶)
برای بستن ننو در اتاق معمولا دو میخ طویله ی بزرگ به دو زاویه ی روبروی
هم، به دیوار اتاق می کوبند و گهواره را که معمولا از جنس چرم یا پارچه ی
سختی است، با طناب های محکم عَلـَم می کنند. وسعت تاب این گاهواره بسیار
زیاد است، یعنی با یک تکان دست، از این سوی اتاق تا آن سوی دیگر تاب برمی
دارد و گاه صدای تاب گهواره و حتا صدای کلیک میخ طویله با زمزمه ی لالایی
می آمیزد، که حال و هوای خوشی بوجود می آورد.
در واقع نوع لالایی در همه جای ایران متفاوت است و مادران طبق عادات و رسوم خودشان برای کودکانشان لالایی می خوانند..لالایی که شعر از آن مادر است و آهنگش نصیب کودک می شود! در واقع در لالایی مادر آنچه را از دل خود احساس می کند به زبان می آورد و در آن لحظه جز خودش و کودکش و گهواره به هیچ چیز دیگر نمی اندیشد..مادر در هنگام لالایی کردن برای کودکش از وضیعت خود و پدرش حرف می زند و با او درد و دل می کند!!لالایی نوعی ترانه سرایی زنانه است و فقط یک مادر می تواند آن را بسراید و برای کودکش بگوید.
بطور کلی لالایی ها را می توان به شیوه ی زیر دسته بندی کرد :
۱٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد :
لالالالا که لالات می کنم من نگا (=نگاه ) بر قدوبالات می کنم من
لالالالا که لالات بی بلا باد نگهدار شب و روزت خدا باد !
لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت کردم و یادت نمیاد
بزرگت کردم و تا زنده باشی غلام حضرت معصومه باشی
۲٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند، کودکش بزرگ شود، به ملا برود، و با سواد شود :
لالالالا عزیز ترمه پوشم کجا بردی کلید عقل و هوشم
لالالالا که لالات بی بلا باد خودت ملا، قلمدونت طلا باد !
لالالالا عزیز الله قلم دس ( دست) گیر، برو ملا بخوون جزو کلام الله
۳٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد :
لای لای دییم یاتونجه گؤ زلرم آی باتونچه
لالایی می گویم تا به خواب روی ادامه می دهم تا ماه فرو رود
سانه رم الدوز لری سن حاصله یتوننچه
و ستاره ها را می شمارم تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی
۴٫ لالایی هایی که مادر در آنها به کودک می گوید که با وجود او دیگر بی کس و تنها نیست :
الا لا لا تو را دارم چرا از بی کسی نالم ؟
الا لالا زر در گوش ببر بازار مرا بفروش
به یک من آرد و سی سیر گوش ( گوشت)
لالالالاگل آلاله رنگم لالالالا رفیق روز تنگم
لالالالا کنم، خووت کنم مو علی بووم و بیارت کنم مو
( خوابت کنم من) ( علی گویم و بیدارت کنم من)
۵٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش – چه دختر و چه پسر – بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند :
لایلاسی درین بالا یو خو سو شیرین بالا
( کودک نازم که لالایت سنگین است خوابت شیرین است)
تانریدان عهد یم بودو تو یو نو گؤ روم بالا
( با خدا عهد کرده ام که عروسی تو را ببینم)
نمونه ی دیگر :
قیزیم بویوک اولرسن بیرگون اره گیدرسن
دخترم روزی بزرگ خواهی شد به خانه ی شوهر خواهی رفت
الله خوشبخت ایله سین بیرگون ننه ایله سین
خدا تو را خوشبخت کند ! که روزی مادر خواهی شد
گاه در این دسته از لالایی ها رگه هایی از حسرت و رشک ورزی به چشم می خورد :
گل سرخ منی زنده بمونی ز عشقت می کنم من باغبونی
تو که تا غنچه ای بویی نداری همین که گل شدی از دیگرونی
۶٫ لالایی هایی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدرشناس زحمات او باشد :
لای لای د یم آد یوه تاری یتسون داد یوه
لالایی گفتم به نام تو خداوند یاور و داد رس تو باشد
بویو ک اولسان بیرگون سن منی سالگین یاد یوه
روزی که بزرگ شدی زحمات مرا به یاد آوری
اما خود پیشاپیش می داند که کودک فراموش خواهد کرد :
لالاییت می کنم با دس ( دست) پیری که دسّ مادر پیرت بگیری
لالاییت می کنم خوابت نمیاد بزرگت می کنم یادت نمیاد
۷٫ لالایی هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی خوابد گلایه می کند. این لالایی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد :
لالالالا گلم باشی تو درمون دلم باشی
بمونی مونسم باشی بخوابی از سرم واشی
نمونه ی دیگر :
لالالالا گل پسته شدم از گریه هات خسته …
نمونه ی دیگر :
لالالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره ؟
به حق سوره ی یاسین بیا یه خو تو را گیره
بیاید خواب و تو را فرا گیره
« لالایی کن بخواب خوابت قشنگ
گل مهتاب شبات هزار تا رنگه
یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت پا نزاری تو شهر غصه
لالایی کن مامان چشماش بیداره
مثل هر شب لولو پشت دیواره
دیگه بادکنک تو نخ نداره
نمی رسه به ابر پاره پاره»
یکی از آهنگ های گوگوش
پ.ن:بعضی از قسمت ها برگرفته از مقاله پیرایه یغمایی می باشد و در ادامه مطلب میتوانید بقیه مطالب را بخوانید!
پ.ن:حتی گوگوش هم در شعرهایش نوعی لالایی رایادآوری می کند.
گاهی در این دسته از لالایی
ها، مادر پای «لولو» را هم به میان می کشد و از او کمک می گیرد. روانشناسی
این دسته از لالایی ها بسیار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می
گیرد، لولو را از بچه می ترساند، نه بچه را از لولو ! و در ضمن یک اعتماد
به نفس لفظی هم به کودک می دهد. مثلا می گوید :
« لولو برو ! بچه ی ما خوب است. می خوابد.» یا « تو از جان این بچه چه می
خواهی ؟ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر دارد.» و خلاصه چنین است و
چنان :
نمونه ی دیگر :
نمونه ی دیگر :
نمونه ی دیگر :
۸٫ در دسته ی دیگری از لالایی ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می کند، لالایی را به نام او مُهر می زند :
نمونه ی دیگر، ترجمه ی یک لالایی ترکمنی :
۹٫ دسته ای از لالایی ها واگویه ی داستان کوتاهی است، از این رو طولانی تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی است :
این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی به این صورت هم ضبط شده است :
گاهی این لالایی های داستان گونه ای، زمینه ی مذهبی دارند :
۱۰٫ بسیاری از لالایی ها از نظر جامعه شناسی ارزشی ویژه دارند. مثلا در بیشتر لالایی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها – حتا گل قالی !- به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است :
یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می کند :
این لالایی ها افزون بر آن که به پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر اشاره می کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان ها هم هستند؛ اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است.
۱۱٫ بعضی از لالایی ها – بی آنکه عمدی در آن به کار رفته باشد – اشاره ی واضح به روابط بازرگانی دوره ی خود دارد :
دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می گوید :
«این ترانه، اشاره ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قوست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده ای را که صادر می کردند پر بود و این پر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص (شهداد کنونی) حمل می شد.»
۱۲٫ بعضی از لالایی ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه ی کودک اشاره می کند. مانند لالایی زیر از اورازان که نکته ای فلسفی را نیز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می دهد که عمر به شتاب آب روان می گذرد :
(همان جا – ص. ۱۸۴)
۱۳٫ در بعضی از لالایی ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک شِکوه می کند. این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده است :
یا این لالایی دیگر که از بی وفایی ها و تنگناها حکایت دارد :
۱۴٫ بسیاری از لالایی های کردی، بلوچی، آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده ی زبان سرزمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته قابل درنگ است. این لالایی ها اگر با گویش خود خوانده شوند حال و هوای پر شوری به دست می دهند و برگردان آنها نیز تا حد گیج کننده ای زیباست از قبیل این لالایی بلوچی که تکرار ترجیع بند «… در خواب خوش فرو روی» آن را دلنشین تر می کند :
یا ترجمه ی این لالایی بسیار زیبای ترکی که معنایش درنگ می طلبد :
در لالایی خصلتی است که آن را
تنها روان زنانه دریافت می کند. مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن
لحظه به جز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت
دل خود را می خواند ممکن است این روایت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد.
حتا اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود
لالایی است که قصه ی دیگران هم می شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که
سعی کرده اند، لالایی بسرایند، در این زمینه موفق نبوده اند چرا که لالایی
را از اجتماع آغاز کرده اند یا به زبان ساده تر لالایی را دستاویز گفته های
اجتماعی خود کرده اند که از خصلت این ترانه های ساده بیرون است.
در میان لالایی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته
اند، می توان تنها به لالایی دکتر «قدمعلی سرامی» شاعر معاصر اشاره کرد که
از احساسی شگفت انگیز برخوردار است. دریغمان می آید که از کنار این لالایی
ناخوانده بگذریم پس نوشتار را با یادآوری بخشی کوتاهی از آن به پایان می
بریم :